نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

تَلَمُّذ
تلمّذ واژه‌ای ساختگی در زبان فارسی است.😉 ریشه‌اش «تِلْمیذ» است؛ امّا چنین واژه‌ای (تلمّذ) در فرهنگ لغت عربی (اَلْمُعْجَم) وجود ندارد.📔 
در فرهنگ لغت عربی واژۀ «تَتَلْمُذ» وجود دارد.
ساخت چنین واژه‌ای شگفت‌انگیز است؛ زیرا نه عربی است و نه فارسی. واژۀ فارسی «شاگِردی» بهتر است.
من نزد استاد شاگردی می‌کنم. ✅
من نزد استاد تلمّذ می‌کنم. 🤔😳
خود واژۀ «شاگرد» کوتاه شدۀ «شاه‌گِرد» است؛ یعنی نوجوانی👦 که گِرد شاه 🤴می‌گردد تا دستورهایش را انجام دهد. کم‌کم این واژه گستردگیِ معنا یافت.

دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها
انتشارات مدرسه 
عادل اشکبوس

در عربی معاصر چنین کلماتی را به کار می‌برند:
 (ألتونْجیّ) آلتون + چی = زرگر، طلاچی
آلتون نامی ترکی به معنای زر سرخ است. مانند قِزِل که آن هم به معنای طلاست.
(جَزْمَجِیّ) جزمة: چکمه + چی = کفشدوز
(أجْزاجیّ) أجزاء + چی = داروخانه‌دار معادل الصَّیدَلی یا الصیدلانی

در عراق
الشکرجی (الشَّکَر + چی): شکرچی، شیرینی‌فروش مثل جواد الشکرجی هنرمند عراقی. معادل الحَلوانیّ

در گویش عراقی 《أکو》 یعنى 《هست》 و کوتاه شده‌ی 《یکون》 می‌باشد.
 《ماکو》 یعنی 《نیست》 و کوتاه شده‌ی 《ما یکون》 می‌باشد.
خُبُز ماکو. یعنی نون نیست.
کل شی أکو. یعنی همه چی هست.
در گویش حجازی و شامی 《فی》 و 《مافی》 معادل 《أکو》 و 《ماکو》 در عراق است.

«حَلیب»🥛 به معنای «شیر» است که در گذشته به جای آن «لَبَن» گفته می‌شد. 
امروزه در زبان عربی «لَبَن» به معنای «ماست» یا «دوغ» شده، ولی در متون کهن «لَبَن» به معنای «شیر» بوده است. 
در عربستان سعودی «زُبادی» و در عِراق «رَوبَة» به معنای «ماست» می‌باشد. 
واژۀ «أَلْبان» در عربی برابرِ «لبنیّات» جمع «لَبَن» است. 
مولوی سراینده‌ی نامدار ایرانی می‌فرماید:
تا نگرید ابر کی خندد چمن 🌧 
تا نگرید طفل کی نوشد لبن🍼
واژه‌ی دوغ نیز از مصدر دوختن (دوغدن) است که در آغاز به معنای شیر بوده و در نام مادر زرتشت پیامبر یعنی دغدو یا دوغدویه و نیز واژه‌ی دختر (دوغدر)به معنای شیردوشنده به کار رفته است.
خوانش (شیر) نوشیدنى🥛 و (شیر) جنگل🦁 در زبان‌هایی مانند کُردى درست و در فارسى ایران نادرست است. تاجیک‌ها و افغان‌ها درست خوانش می‌کنند.
در فارسی هر دو یکسان خوانده می‌شود.
دانشنامه‌ی نام‌ها و واژه‌ها📕
انتشارات مدرسه🏢

جمعِ «قَطْر» می شود: «قِطار» 
«قِطار» به «باران» نیز گفته مى شود💦💦💦 💦💦💦💦💦💦
سپس به علِت استعاره به «شتران پىِ همدیگر» 🐫🐫🐫🐫🐫🐫🐫🐫🐫🐫قطار گفتند؛ سپس به «قطار امروزی» 🚃🚋🚋🚋🚋🚋🚋🚋به دلیلِ شباهت به آن «شترها» قطار گفتند؛ پس در اصل قطار جمع است نه مفرد.

بی‌گمان واژۀ «واجِبات» جمع «واجب» نیست؛ بلکه جمعِ «واجِبة» است؛ البتّه این یک بحث ریشه‌یابی واژگانی است و این چیزی است که در آموزش صرف و نحو گفته نمی‌شود.
دلیل:
مى‌خواهیم براى «کوه» صفت بیاوریم؛ مى‌گوییم «اَلْجَبَلُ الشّاهِقُ» یا «اَلْجَبَلُ الرّاسی».
اگر براى جمع آنها صفت بیاوریم مى گوییم: «الجبال الشاهقة» یا « الجبال الراسیة» یا «الشاهقات» و «الراسیات». 
البته مى‌دانید مفرد جبال، جبل و غیر عاقل است.
ولى با گذرِ زمان این صفت را - که جمع است و موصوف مذکرش را از دست داده - به تنهایی به عنوان کنایه از موصوف به کار برده ایم و می گوییم: «اُنظُرْ إلى الراسیات.» یا «اُنظُرْ إلَی الشاهقات.» و منظورمان یقیناً از «الشاهقات» و «الراسیات» کوه‌ها می‌باشد.
اکنون آیا مى‌توانیم بگوییم راسیات جمع راسی است، به این دلیل که مفرد جبال جبل و مذکر است؟!
 بنابر توضیح فوق مفرد راسیات و شاهقات راسیة یا شاهقة است نه راسی و شاهق ولى چون موصوفش را از دست داد به نظر می رسد جمع راسی و شاهق است.
مثل کلمۀ الماشیة به معنای چارپایان.
ماشیة مفرد و صفتِ جانشینِ موصوف است؛ «اَلْماشیة» یعنى «الأنعام الماشیة»سپس «الأنعام» حذف شده و صفت جانشین موصوف شده است. 
یا مانندِ «اَلْمارّة» به معنای «رهگذران» که در اصل «الناس المارة» بوده است؛ سپس «الناس» حذف شد و «المارة» تنها ماند.
ولى با نگاه نخست به ذهن این گونه خطور مى کند که این کلمات جمع اند؛ در حالى که مفردند و صفت جانشین موصوف اند.
 

منشی واژه‌ای عربی است.👳‍♂️
اصل آن مُنشِئ است.😊
اسم فاعل از أنشَأَ یُنشِئُ إنشاء است. (یُنشِئُ = مُنشِئ)
ما در خوانش فارسى همزه‌اش را ی کرده‌ایم.😳 (مُنشِئ ==» مُنشی)
برابرنهادش در زبان فارسی پدیدآور است.
مؤذی نیز موذى شده و حرف ؤ به و تبدیل شده😊
و 
گاهی در نوشتن همزه را حذف می کنیم مانند رؤیا که گاهی رویا نوشته می شود.😉
ما در زبان فارسی حتى زهراء، حمیراء، شهلاء، صحراء را بى همزه می‌نویسیم.🙂
جالب است که حضرت علی (ع) فرموده‌اند: سَلونی قبل أن تفقدونی. = (اسألونی قَبلَ أن تَفقَدونی.)

عرب معاصر نیز در عامیانه با همزه رابطه خوبى ندارد و ماء (:آب) را مای و مِائة (:100) را میه می‌گوید.👳🏽
مثلا «مئتین» یعنی ۲۰۰ ولی آن را «میتین» می‌گویند.👳‍♀️
نامِ قوم «سَبَأ» در فارسی «سَبا»
و
واژۀ «خَطَأ» به صورت «خَطا» خوانده می شود.🗣
مصادر إجراء، انتهاء، إنشاء، انحناء نیز اجرا، انتها، انشا و انحنا نوشته می شود.
اسم فاعل های غائب، دائرة، سائر، نائل و ... نیز غایب، دایره، سایر و نایل نوشته می شود.
برخی به گمان اینکه در فارسی همزه نیست پا را فراتر نهاده اند و رئیس و عزرائیل را رییس و عزراییل نوشته اند. اما نگفته اند تکلیف واژه ای مانند زائو چیست؟ آیا آن را زایو بنویسیم یا زاوو؟! یا امام قائم (ع) را باید چگونه نوشت؟ نام قائم را نمی توان تغییر املایی داد.
این گروه همزه را ویژۀ زبان عربی می دانند؛ اگر چُنین است، تکلیف این واژه ها چیست؟ ژوئن، پنگوئن، زئوس، نئون، ژئوفیزیک⁉️
همزه از جنجالی ترین حروف در املای فارسی و نیز عربی است.🧐
مسأله، هیأت، رؤوس، شؤون، مسؤول درست است در حالی که مسئله، هیئت، رئوس، شئون و مسئول نوشته اند.
إن شاءَ الله یعنی اگر خدا بخواهد. ولی در فارسی انشاالله و انشاءالله نوشته اند. برخی نیز خواسته اند معانی نادرست برای انشاالله و انشاءالله بتراشند که درست نیست. 
همزه پایانی که قبل از آن یک حرف ساکن یا یکی از مصوّت‌های «ی» و «او» باشد، بدون پایه نوشته می‌شود؛ مانند: شیء، سوء، جزء.
همزه پایانی که قبل از آن حرفی با فتحه وجود داشته باشد، بر پایه الف نوشته می‌شود؛ مانند: خلأ، ملجأ، مبدأ و در فارسی همین طور گفته شده است
همزه پایانی که قبل از آن حرفی با ضمه آمده باشد، بر پایه واو نوشته می‌شود؛ مانند: تلألؤ، لؤلؤ
همزه مفتوحی که قبل از آن الف باشد، همه آن را به صورت ئ نوشته شده؛ مانند: قَرائت، دنائت، برائت.
البته در عربی قرائت را قِراءَة می نویسند.
همزه مفتوحی که قبل از آن، حرفی با ضمه آمده باشد، بر پایه واو نوشته شده؛ مانند: مؤدّب، مؤخّر، مؤلّف.
همزه مفتوحی که قبل از آن حرفی با فتحه آمده باشد، بر پایه الف نوشته شده؛ مانند: متأخّر، مستأصل.

«صَوْم» مطلق روزه است. شامل نخوردن و سخن نگفتن ولی «صیام» روزۀ ماه رمضان است. [1]

 

[1] صَوم: (اسمٌ) مصدر صامَ ، الصَّوْمُ : الإمساک عن أیَّ فعلٍ أو قَوْل کان ، الصَّوْمُ : الصَّمْتُ / الصِّیَامُ : الصَّوم ، الإِمْسَاکِ عَنِ شَهْوتَیِ البَطْنِ وَ الفَرْجِ مِنْ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى غُرُوبِ الشَّمْسِ ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ﴾  البقرة : 183

می­ گویند «شیر» در عربی نام­های بسیاری دارد و بیش از صد نام ذکر کرده ­اند؛ امّا در حقیقت این اسم­ها صفت­های شیر هستند. بسیاری از این اسم­ها نیز کاربرد ندارند؛ مثال­های معروف عبارت ­اند از: حَیدَر، غَضَنفَر، ضِرغام، ضَیغَم، فِرناس، قَسوَرَة، هَیثَم، لَیث، عَبّاس، لَبُـؤَة (شیر ماده)[1]

 

[1] أَسَدٌ: (اسمٌ) الجمع : آساد و أُسْد و أُسُد و أُسُود، حیوان مفترس یشمل الذکر و الأنثى و یطلق على الأنثى أسدة و لَبُؤَة و له فی العربیّة أسماء کثیرة أشهرها اللیث و الضیغم و الغضنفر و الضرغام.

هذا الشِّبل من ذاک الأسد : یُشبه الابن أباه فی صفاته.

الأَسَدُ أحد بروج السماء ، بین السرطان و العذراء

أسد الله : حمزة بن عبد المطلب 7

بین فکَّیّ الأسد : فی خطر ، فی مَأزَق، حِصَّة الأسد : الجزء الأکبر

«إِذْ» یعنی «آن­گاه» و ظرف است برای ماضی. ﴿إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ کَلِمَةُ اللهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللهُ عَزیزٌ حَکیمٌ﴾ التَّوبة ٤0

اگر او [پیامبر] را یاری نکنید قطعاً خدا او را یاری کرد: آن­گاه که کسانی­که کفر ورزیدند او را [از مکّه] بیرون کردند و او نفر دوم از دو تن بود آن­گاه که در غار [ثَور] بودند، وقتی به همراه خود می­گفت: «اندوه مدار که خدا با ماست.» پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که آنها را نـمی­دیدید تأیید کرد و کلمۀ کسانی را که کفر ورزیدند پست­تر گردانید و کلمۀ خداست که برتر است و خدا شکست­ناپذیر و حکیم است.