نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

آوی سنت جامۀ دانش ­آموختگان (فارغ التحصیلان) در مراسم پایان دوره تحصیلات عالیه همان جامۀ ابوعلی سینا است.

گاهی یک نـماد فرهنگی از جایی رشد می کند سپس فراگیر می­گردد. واژه، فرهنگ، باور، فن­آوری و بسیاری از چیزها از جایی به جای دیگر در حال حرکتند.

این نام چیزی شبیه نام ابوعلی سینا در زبان­های غربی است. این جامه همان لباس بوعلی سیناست. همان جامۀ گشاد و همان دستار ایرانیان خراسان که به شکل کتاب برای آسانی در­آمده است. دانش­آموختگان خارجی (فارغ التحصیلان) یک لباس بلند مشکی بر تن می­کنند و یک کلاه چهارگوش که از یک گوشۀ آن یک منگوله آویزان است بر سر می نهند سپس لوح فارغ التحصیلی را می­خوانند.

«آوی سنت» دگرگون شدۀ «ابو سینا» است.

آنان به گرامی­داشت «آوی سنت» که همان «ابن سینا»ی ایرانی است جامه بلند رداگونه می پوشند، آن کلاه هم نشانۀ همان دستار است ولی کمی فانتزی شده و منگولۀ آن نـمادی از گوشه دستار خراسانی که ایرانیان در گذشته دور از گوشه دستار آویزان می­کردند و به دوش می انداختند.

برخی این جامه را نـماد غرب­زدگی می­ انگارند و می­گویند این جامۀ کشیشان است.

دربارۀ ریشه­ یابی این واژه اختلاف نظر هست؛ ولی همۀ این گفته ­ها شباهت بسیار دارند:

در انبار کالایی در آمریکا یا انگلیس، کارگر کم­سوادی کار می­کرد. او باید کالای درون هر گونی را می­شمرد و اگر شمارش درست بود می­نوشت All Correctکه در انگلیسی به معنای «بسیار خوب» است.

و چون این کارگر کم ­سواد بود و نوشتن این واژه را به خوبی  نـمی­دانست،

با بهره گیری از صدای نخستین واژه­­ ها، نشانه­ای روی گونی­ ها می­نهاد؛ وی به جای All از O و به جای Correct  از K بهره می­گرفت و به جای واژۀAll Correct   روی گونی­ ها می­نوشت: ok

هنگامی­ که از او دربارۀ ok پرسیده شد که یعنی چه؛ مایۀ خندۀ دوستانش شد. آنها نیز از روی شوخی و خنده همین کار را کردند.

به کارگیری واژۀok  کم ­کم فراگیر شد و در دیگر انبارها و بعدها در جاهای دیگر گسترش یافت. از آنجا که واژۀ خوش ­آهنگی است و در زبان به سادگی می ­چرخد ؛ نزد همگان پذیرفتنی شد.

داستان­های دیگری نیز گفته شده است که بسیار فرق دارد.

انگار از دماغ فیل افتاده.

این مثل در مورد افراد خودپسند است که تکبّر آنها موجب آزرده خاطر شدن دیگران گردد. در چنین مواردی گفته می­شود: انگار از دماغ فیل افتاده.

حضرت نوح (ع) به هنگام طوفان همراه پیروان و همراهانش داخل کشتی شد و به فرمان الهی از هر نوع حیوان و جانور نیز جفتی نر و ماده به کشتی برد تا نسلشان در روی زمین از بین نرود.

شش ماه که کشتی نوح روی آب بود از سرگین و پلیدی مردم و فضولات حیواناتی که در کشتی بوده اند، کشتی ناپاک شد و ساکنان کشتی به ستوه آمدند و نزد نوح رفتند. نوح (ع) از خدا خواست که مردمان را نجات دهد.

فرمان الهی صادر شد که دست به پشت فیل بزند. چون به موجب فرمان عمل کرد، خوک از فیل زاده شد. پلیدی­ها را خورد و کشتی پاک شد. آورده ­اند که ابلیس دست بر پشت خوک زد و موشی از بینی خوک بیرون آمد. در کشتی خرابی بسیار می­کرد و نزدیک بود که کشتی را سوراخ نـماید. خداوند به برکت دست مبارک نوح که به فرمان خداوندی بر روی شیر مالید، شیر عطسه ­ای زد و گربه از بینی شیر بیرون آمد و زحمت موشان را برطرف کرد.

در این عبارت دماغ به معنای بینی است که در اصطلاح عامیانه گفته می شود: از دماغ فیل افتاده، یعنی: از بینی فیل افتاده است.

احتمالاً ریشۀ واژۀ آنفلوانزا واژۀ عربی «أَنفُ الْعَنزَة» به معنای «بینی بز» است.

شاید کسانی که دچار این بیماری می­شدند، عطسه­ هایی مانند بز می­کردند و یا بینی آنان مانند بز می­شد و یا چیزی مانند این. در این صورت این واژه در روزگار پیشرفت مسلمانان در پزشکی به زبان­های غربی وارد و به شکل آنفلوانزا در آمده است.

در زبان­های غربی تقریباً اغلب به شکل Influenza تلفّظ می­کنند.

سه واژۀ عَنزة، ماعِز و تیس در عربی به معنای بز است.

ریشۀ واژۀ آنتیک واژۀ عربی العَتیق به معنای کهنه است. البتّه ما در فارسی از واژۀ عَتیقه نیز بهره می بریم که ریشه ­اش عربی است.

دربارۀ ریشۀ کلمۀ الله ناهم‌اندیشی بسیار است:

  1. واژۀ الله در اصل ال +اله بوده و همزه به خاطر کثرت استعمال حذف شده است. این کلمه از اِلٰه گرفته شده است. عرب در دوره جاهلی خدا را می­شناخته؛ امّا برایش شریک قائل می­‌شده و چند اله داشته و الإله یعنی آن خدای بزرگ و برتر از سایر خدایان.
  2. گروهی دیگر بر این باورند که این کلمه از (وله) گرفته شده و اله (إلاه) بر وزن فعال به معنای مفعول است مانند کتاب که به معنای مکتوب است.
  3. از وله گرفته شده، وله یعنی سرگشتگی و اله یعنی سرگشته و یا شیدا و از این رو خدا را الله گفته­اند که خِرد در برابرش سرگشته و شیدا می شود. سیبویه از علمای صرف و نحو ادبیات عرب از طرفداران این نظر است که ریشۀ کلمۀ الله «وله» است. مولوی در مثنوی نظر او را بیان کرده و می‌گوید:

معنی الله گفت آن سیبویه          یولهون فی الحوائج هُم لَدَیه

گفت الهنا فی حوائجنا إلیک         و التَمَسناها وَجَدناها لَدَیک

ترجمه: سیبویه دربارۀ معنای الله گفت: الله کسی است که مردم در نیازهای خود شیدا­وار به سوی او می روند. گفت خدای ما در نیازهایمان به سوی تو روی می­آوریم و از تو می­خواهیم و آنها را نزد تو می­یابیم.

  1. شاید نیز اله و وله دو گویش از یک زبان باشند، یعنی اوّل وله بوده و بعد آن را به صورت اله به کار برده­اند و وقتی آن را به صورت اله تلفّظ نـمودند معنای پرستش هم پیدا کرده؛ بنابراین معنای الله چنین می‌­شود: آن ذاتی که همۀ موجودات ناآگاهانه شیدای او هستند و او تنها وجودی است که شایستگی پرستش دارد.

برخی براین باورند که در فارسی واژه­ای معادل کلمۀ الله نداریم، و هیچ واژه‌­ای رسانندۀ همۀ معنای الله نیست؛ زیرا اگر به جای الله «خدا» بگذاریم رسا نخواهد بود، چون خدا مخفّف «خودآی» است و اگر خداوند به کار رود باز رسا نخواهد بود؛ زیرا خداوند یعنی صاحب؛ امّا چنین نیست. در هر زبانی برای معادل الله واژه‌­های زیبایی وجود دارد که از جنبه‌­هایی بر زبان­‌های دیگر برتری دارد. در فارسی نیز اهورامزدا، ایزد، یزدان، کردگار، خدا، خداوند، پروردگار واژگانی زیبایند.

امّا برخی که چندان نگاه خوشبینانه‌­ای به اسلام ندارند، این واژه را از ریشۀ بت لات می­‌دانند و اصل الله را اللات می­‌دانند که به الله تغییر شکل داده است.

الک ابزاری است که از سیم­های باریک دارای سوراخ­های ریز بافته می­شود، در گذشته که جنس الک سیمی نبود و یا الک سیمی نداشتند، پارچه ­های نازک پنبه ­ای را به چوب وصل و آرد و چیزهای نرم را برای بیختن از آن رد می­کردند. این الک مقاوم نبود و پس از زمانی خراب می­شد. به خاطر ناتوانی این الک اصطلاح الکی رایج و  نـماد سستی و ناپایداری شد و واژۀ «الکی» ساخته شد.

در مقالۀ آقای علینقی بهروزی در مجلّۀ هنر و مردم (شمارۀ ١۰١ ، صفحۀ ۵۲ ) دربارۀ ریشۀ واژۀ الکی چنین آمده است:

«واژۀ الک افزون بر معنای آردبیز معنای یکی از دو تکّه چوب بازی «اَلَک دولَک»  را نیز دارد. در این بازی چوب بزرگ تر را دولک و چوب کوچک­تر را الک می­گویند.

الک را به هوا انداخته و بی هدف با دولک می­زنند تا به فاصله­ ای دور برود. زننده در هنگام زدن، مقصد مشخّصی ندارد. مقصود او فقط زدن است و جا و هدف افتادن پیدا نیست. شاید اصطلاح الکی از این بازی گرفته شده باشد، یعنی همان گونه که در بازی الک دولک هنگام زدن هدف مشخّصی را در نظر نـمی­گیرند و بی­ اندیشه می­زنند، کارهای الکی نیز بدون فکر و بی­هدف انجام می شود.»

دلیل همانندی الفبای فارسی و انگلیسی در برخی حروف چیست؟

c ح                        D د                         S س                              L ل                                N  ن         

بین این حروف ظاهراً شباهتی نیست؛ امّا به L در انگلیسی و ل در فارسی دقّت کنید. آیا شبیه عصا نیستند؟

درست است که بین س و S امروزه شباهتی نیست؛ از تخیّل خود بهره بگیرید؛ آیا این دو شبیه یک داس نیستند؟ حرف س را بدون دندانه در نظر بگیرید. کمی با آن بازی کنید به شکل S در می­آید.

حرف ح در زبان فینیقی یعنی همان زبان لبنان پنج هزار سال پیش جیمل خوانده می­شد به معنای شتر و نـمادی از سر یک شتر است؛ ابتدا حروف ج  چ   ح   خ   یک حرف آن­هم به صورت (ح) بوده. زائدۀ بالای ح  را حذف کنید همان C می شود. حرف د ابتدا یک مثلث (دلتا) بوده که بعداً به صورت D در انگلیسی و سایر زبان­های لاتین درآمد و در عربی «د» شد. از تخیّل استفاده کنید و در ذهن خود با شکل حروف بازی کنید یا مدادی در دست بگیرید و حروف را اندکی دستکاری کنید.

به ابجد هوز حطی کلمن سعفص قرشت ثخذ ضظغ  توجه کنید.

ابجد =ABCD             کلمن = KLMN       قرشت = QRST       ذضظ = Z

شباهت حروف ابجد با ترتیب الفبای لاتین تصادفی نیست؛ البته این چینش در طول زمان به ریخته است. در قرشت و QRST شاید خرده بگیرید و بگویید شین با S هم مخرج نیست؛ امّا توجّه کنید موسی و موشه ؛ اسمیت در انگلیسی و اشمیت در آلمانی؛ ستیودنت در انگلیسی و شتودنت در آلمانی (بنویس) در فارسی که از مصدر (نوشتن) است. اینها همه مثال­های اثبات کننده­ای هستند. گاهی شین به سین تبدیل می­شود عرب­ها به پنج می­گویند (خَمسة)؛ امّا در عبری می­گویند: (خَمِش).

الفبا را به صورت نمادهای تصویری فنیقیان اختراع کردند آن­گاه توسّط (قَدموس) به یونان رفت و با دگرگونی بسیار به سایر جاهای اروپا رفت. به شوخی گفته می­شود کسی که حروف الفبا را به روسیه برد کوله پشتی اش سوراخ شد، حروف ریختند و شکستند و در هم آمیختند و نتیجه این شد که می بینید حروف روسی چه وضعی دارند.

ضمناً الفبای فارسی همان عربی است که بعد از اسلام از پهلوی به عربی تغییر کرد. ایرانیان خط را از عرب گرفتند. عرب نیز پیش از آن از نبطیان و فینیقیان گرفته بود؛ اما ایرانیان خط را زیباتر ساختند و خلیل بن احمد فراهیدی دانشمند ایرانی الاصل در قرن دوم علائم تشدید، سکون، فتحه، کسره، ضمه، تنوین و حروف کشیدۀ (ا­و­ی) رابدان افزود. پیش از او ابو­الاسود دُؤَلی نیز به فرمان حضرت علی (ع) اصلاحاتی را در خط انجام داده بود. حروف «گ چ پ ژ» را ایرانیان به الفبای خود افزودند و ای­کاش برای مخرج v نیز حرفی می افزودند تا بود با بُوَد و شکوه با شِکوِه اشتباه نشود. همان­گونه که عرب­ها نیوآ را با حرف فاء سه نقطه می­نویسند. (نیڤآ)

«آفرین» از «آفریدن» می آید و بن مضارع آن است. در این صورت یعنی «درود بر تو که کار خوبی آفریدی. یا ای آفریننده کار نیک.»

واژۀ نفرین همان (نه +آفرین) است. نفرین بر تو یعنی «نه آفرین بر تو باد.»

 امّا «بارَکَ اللهُ» که ما «باریکَلّا»  تلفّظ می­کنیم یک واژۀ عربی است به معنای «خدا برکت دهد»؛ «بارَکَ» فعل ماضی در معنای دعا است .

«أَحْسَنْتَ» یعنی «کار خوبی کردی.» و معادل «آفرین» است. برای احترام به شکل جمع «أَحْسَنْتُم.» نیز به کار می­رود.

«براوو« هم که از زبان­های غربی است.

نظر دیگری نیز وجود دارد:

آفرین آمیزه­ای از afri افسون، دعای خیر و  vana  آرزو و خواست می­باشد.

ریشۀ واژۀ آفرین از fri به معنای توجّه نـمودن و خشنود کردن می‌آید.

هرگاه کسی از جایی که پنهان شده و یا پس از زمانی طولانی از خانه­ و یا محلّ کارش خارج شود به طنز گفته می­شود: «آفتابی شد.»

این سخن در رابطه با کندن قنات است.

ایرانیان از سده ­های گذشته با وسایل ساده زمین را می­کندند و وقتی که به آب می­رسیدند اصطلاح «آفتابی شد.» را برای آب زیر زمین به کار می بردند. یعنی نور خورشید به آبی که زمانی طولانی پنهان و دور از آفتاب بود برخورد. پس این اصطلاحِ مقنی­ ها است.

بعدها مجازاً این اصطلاح برای کسانی که مدّت­ها پنهان و در گوشه­ای بودند و بیرون می­ آمدند به کار رفت.