نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

ریشۀ اصطلاح از کوره در رفتن

این اصطلاح دربارۀ کسانی به کار می رود که ناگهان و سخت خشمگین شده و ناهنجار رفتار می کنند.

این سخن از اصطلاحات آهنگران است. در کورۀ آهنگری که برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن لازم است که درجۀ گرما کم­کم بالا رود؛ زیرا آهن این ویژگی را دارد که اگر ناگهان در گرمای بسیار قرار بگیرد، سخت گداخته شده و سپس با صدای ترسناکی منفجر و به بیرون کوره پرتاب می­شود، یعنی «از کوره در می ­رود.»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ریشۀ ضرب المثل از تعجّب شاخ درآوردم.

در داستانها هر صفتی از صفت­های انسانی را به جانوری نسبت می ­دهند. نیرنگ به روباه، بی­رشکی به گراز، کینه توزی به مار، نجابت به اسب، نادانی به خر، تقلید به میمون، وفا داری به سگ، درنده خویی به گرگ، بی ارادگی به بز، دلاوری به شیر و ...

امّا اینکه از تعجّب شاخ در بیاوریم؛ چرا این سخن زبانزد شده است؟ زیرا شاخ تنها برای جانور است و زیبنده آن است. اگر انسانی شاخ داشته باشد مایۀ شگفتی بی مانندی است. در اینجا باژگونگی شده و انسان به جانور همانند شده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ریشۀ ضرب المثل آبشان از یک جوی نـمی گذرد.

هرگاه میان دو یا چند تن در انجام کاری سازگاری نباشد، از این عبارت برای نشان دادن رابطه آنان استفاده می­شود.

در گذشته که لوله­ کشی آب نبود، مردم برای تهیّۀ آب از رودخانه، چشمه و قنات استفاده می­کردند؛ مردم در حوض­ها و آب ­انبارهای خود آب پر می ­کردند و از آن برای نوشیدن و شستن و پاکیزگی استفاده می­ کردند.

گرفتن آب بیشتر در شب انجام می­شد؛ زیرا در شب کسی ظرف­ها یا لباس­های کثیف خود را کنار جوی نـمی ­شست و آب جوی بهتر بود.

هنگامی که اوّل هفته یا اوّل ماه نوبت آب می­شد و آب در جوی­ها راه می ­افتاد هرکس تلاش می­کرد پیش از اینکه آب قطع شود، زودتر آب خود را بگیرد و سر و صدای زیادی راه می ­افتاد.

در روستاها که آبیاری کشتزارها نیز مطرح بود، وضعیّت بدتر بود و گاهی با هم درگیر می­شدند. برای جلوگیری از درگیری سعی می­کردند از جویی آب بردارند که با شریکشان درگیری نداشته باشند و مثل آبشان در یک جوی نـمی­رود از همین جا ریشه گرفته است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ریشۀ ضرب المثل از این ستون به آن ستون فرج است.

به کسی که گرفتاری بزرگی برایش پیش بیاید و ناامید شود؛ می گویند : «از این ستون به آن ستون فَرَج است.» یعنی تو کاری انجام بده هرچند به نظر بی سود باشد ولی شاید همان کار مایۀ رهایی و پیروزی تو شود.

مردی گناهکار در آستانۀ دار زدن بود. او به فرماندار شهر گفت: «واپسین خواستۀ مرا برآورده کنید. به من مهلت دهید بروم از مادرم که در شهر دوردستی است خداحافظی کنم. من قول می دهم بازگردم.»

فرماندار و مردمان با شگفتی و ریشخند بدو نگریست. با این حال فرماندار به مردمان تـماشاگر گفت:

«چه کسی این مرد را ضمانت می­ کند؟»

ولی کسی را یارای ضمانت نبود. مرد گناهکار با خواری و زاری گفت:

«‌ای مردم شما می­دانید که من در این شهر بیگانه­ام و آشنایی ندارم. یک نفر برای خشنودی خدای ضامن شود تا من بروم با مادرم بدرود گویم و  بازگردم.» ناگه یکی از میان مردمان گفت: «‌من ضامن می­شوم. اگر نیامد به جای او مرا بکشید.» فرماندار شهر در میان ناباوری همگان پذیرفت. ضامن را زندانی کردند و مرد محکوم از چنگال مرگ گریخت. روز موعود رسید و محکوم نیامد.

 ضامن را به ستون بستند تا دارش بزنند، مرد ضامن درخواست کرد: «‌مرا از این ستون ببرید و به آن ستون ببندید.» گفتند: «چرا؟»‌ گفت: «از این ستون به آن ستون فرج است.»

پذیرفتند و او را بردند به ستون دیگر بستند که در این میان مرد محکوم فریاد زنان بازگشت.‌ محکوم از راه رسید ضامن را رهایی داد و ریسمان مرگ را به گردن خود انداخت. فرماندار با دیدن  این وفای به پیمان، مرد گنهکار محکوم به اعدام را بخشید و ضامن نیز با از این ستون به آن ستون رفتن از مرگ رهایی یافت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ریشۀ وازۀ آدینه یا جمعه

آدینه در اصل آذینه روز بوده است. ایرانیان خودشان را در روز پایانی هفته می­ آراستند و به گردش و مهمانی می ­رفتند. آدینه همان آذینه است. ما امروزه تلفّظ ذال را در فارسی نداریم. ذال به دال تبدیل شده است. عرب این روز را جُمُعَة نامیده یعنی روز گردهمایی. تبدیل ذال به دال یا ز در فارسی امروز نمونه دارد؛ مانند:

ذانستن (دانستن در فارسی/

زانستن در کُردی و تالشی)/

ذاماد (داماد در فارسی/ زاما یا زاوا در کُردی)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ریشۀ واژۀ آخوند

شاید واژه «آخوند» کوتاه شدۀ «آقا خواند» باشد. «آقا» به «آ» و  «خواند» به «خوند» تبدیل شده است. سپس «آقاخواند» به  «آقاخوند» تبدیل شده و «آقا خوند» به «آخوند» تغییر کرده است.

پس آخوند یعنی «آقایی که می تواند بخواند.» از زنجیرۀ پادشاهی صفوی به بعد که مذهب ارزش بسیار یافت و پیشوایان دینی جایگاه والایی یافتند کم­کم سواد در دانش­های مذهبی نـمایان شد و هرکه در جهان دانش فرو می­رفت، از راه دانش دینی بود که ارج می­یافت و نـمود این واژه در این دوره بس نـمایان است.

ضمناً خود واژۀ «آقا» فارسی نیست. احتمالاً این واژه مغولی یا ترکی است و هر واژه­ای که قاف دارد ترکی، مغولی، عربی و یا مُعَـرَّب (عربی شده) می­باشد.

کلمات دارای حرف قاف دریکی از این گروه­ها واقع می­شوند:

دارای ریشۀ عربی. در این صورت تشخیص آنها آسان است؛ زیرا دارای سه حرف اصلی و وزن هستند و به سادگی چندین هم­خانواده برای آنها ردیف می­کنید؛ مانند: تقدیر 

هم­خانواده­هایش: مقدّر/ اقتدار / قدرت / قدیر / قادر / قدر / مقتدر و ...»

وزن تقدیر هم تفعیل است.

دارای ریشه مغولی:  قلدر / قلچماق /قُـرُمساق

دارای ریشه ترکی:    قزل آلا / قره قروت /قره قاتی /اتاق

یک واژه روسی :      قوری

معرَّب (دارای ریشه فارسی اما عربی شده): قهرمان معرب کهرمان / خندق معرّب کنده یا کندک/قند معرّب کند/ قباد معرب کَواذ

دارای غلط املایی: قورباغه درست آن غورباغه است.

کوتاه شدن (تخفیف) در واژه­ها پدیده­ای طبیعی است. برای نـمونه هفده یا هیفده در ریشه «هَفت ده» و هجده در اصل «هشت ده »و دویست در ریشۀ «دوی سَد» بوده­اند. خراسان در اصل «خْــوَرآستان» بوده یعنی سرزمین برآمدن خورشید. مازندران، «ماز اَندَر آن» بوده یعنی «سرزمینی که پیچ و خم در آن است». «بَلبَشو» در اصل «بِــهـِل و بشو» یعنی «بگذار و برو» بوده است. این مثال­ها نوشته شد تا تبدیل «آقا خواند» به «آخوند » توجیه شود  و با خواندن این چند مثال با این شیوه کوتاه شدن کلمات آشنا شوید.

توضیحات دایرة المعارف بزرگ اسلامی در بارۀ واژۀ آخوند چنین است:

(جلد: ۱، شماره مقاله: ۱۰۸، از محمّدعلی مولوی) از این قرار است: آخوند: واژه‌ای فارسی به معنای دانشمند، پیشوای دینی و معلّم. دربارۀ اشتقاق این کلمه آراء مختلف آورده‌اند: پاوْل هُرن در «اساس اشتقاق فارسی» آن را از پیشوند «آ» + «خواند» (از فعل خواندن) مرکّب دانسته (صفحۀ ۳)؛ رَدْلُف «خوند» را در این کلمه، مخفّف «خداوند» دانسته، مانند «خاوند» و جزء «خوند» در اسامی میرخوند و خوندمیر (نگاه کنید به: ایرانیکا)؛ محمّد قزوینی جزء اوّل کلمه را مخفّف «آقا» گفته (یادداشت­ها، ۱/۱) و دهخدا نیز آن را مخفّف «آغا»، و «خوند» را مخفّف «خداوندگار» دانسته است (لغت‌نامه).

زکی ولیدی طوغان، پژوهشگر ترک در مقاله‌ای که در اسلام آنسیکلوپدیسی نوشته است این کلمه را تلفّظ و تحریفی از آرْخون یا آرگون یونانی، که عنوان روحانیون مسیحی و رؤسای کلیسای نسطوری بوده و در سرزمین­های آسیایی رواج داشته، دانسته است. هیچ‌یک از این اشتقاقات خالی از اشکالات تاریخی و زبان‌شناسی نیست و هنوز توافق کلّی بر سر اصل و ریشه این کلمه حاصل نشده است.

این کلمه به معنای دانشمند و پیشوای دینی و معلم، در اغلب لهجه‌های ترکی وارد شده (افندی، ۶؛ ردهاوس، ۴۷) و در اویغوری جدید به صورت «آخنیم» عنوانی است که در خطاب مؤدّبانه به اشخاص داده می‌شود (اسلام آنسیکلوپدیسی). در میان مسلمانان چین نیز به صورت آهونگ به معنای «امام مسجد» به کار می‌رود. (دولون، ۴۳۹)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ریشۀ واژۀ آتش

آتش به شکل­ های آتَش، آتِش،آتیش، آذَر به کار رفته است.

در کردی شمالی آوِر و آیِر و در کردی جنوبی آگِر می­ گویند.

در پهلوی آتش را آتَخش می‌گفتند.

در زبان اوستایی آتَرش گفته می­ شده؛ در پهلوی آتور به کار رفته است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ریشۀ ضرب المثل آبشان از یک جوی نـمی گذرد.

 هرگاه میان دو یا چند تن در انجام کاری سازگاری نباشد، از این عبارت برای نشان دادن رابطه آنان استفاده می­شود.

در گذشته که لوله­کشی آب نبود، مردم برای تهیّۀ آب از رودخانه، چشمه و قنات استفاده می­کردند؛ مردم در حوض­ها و آب­انبارهای خود آب پر می­کردند و از آن برای نوشیدن و شستن و پاکیزگی استفاده می­کردند.

گرفتن آب بیشتر در شب انجام می­شد؛ زیرا در شب کسی ظرف­ها یا لباس­های کثیف خود را کنار جوی نـمی­شست و آب جوی بهتر بود.

هنگامی که اوّل هفته یا اوّل ماه نوبت آب می­شد و آب در جوی­ها راه می­افتاد هرکس تلاش می­کرد پیش از اینکه آب قطع شود، زودتر آب خود را بگیرد و سر و صدای زیادی راه می­افتاد.

در روستاها که آبیاری کشتزارها نیز مطرح بود، وضعیّت بدتر بود و گاهی با هم درگیر می­شدند. برای جلوگیری از درگیری سعی می­کردند از جویی آب بردارند که با شریکشان درگیری نداشته باشند و مثل آبشان در یک جوی نـمی­رود از همین جا ریشه گرفته است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ریشۀ واژۀ آبشار چیست؟

آبشار : آب + شار (بن مضارع شاریدن به معنای ریختن) = ریزش آب، جایی که آب می ­ریزد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ریشۀ واژۀ اِبریق چیست؟

ابریق عربی شدۀ آبریز است و آبریز نوعی پارچ آبخوری بوده. این واژه پس از ورود به عربی ابریق شد. این واژه به صورت جمع (أباریق) در قرآن هم به کار رفته است.

ابریق می مرا شکستی ربّی            بر من در عیش من ببستی ربّی      خیام     

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰