نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

ابهر یکی از شهرهای استان زنجان است؛ ابهر در گذشته اوهر نامیده می‌شد. مردم محلی به آن اَبَر می‌گویند. نام ابهر آمیزه ­ای از «آب+هر» است؛ ابهر در زبان تاتی به معنای آب آسیاب است.( دائرةالمعارف تشیع، جلد نخست (آب-احیاء)، زیر نظر احمد صدر حاج سیّد جوادی، تهران: نشر شهید سعید محبّی، ۱۳۸۳)

همچنین ابهر نام شهری در استان ایلام است که تلفظ درست آن آوَه هَر است یعنی آبی که آسیاب می کند.

شهر آبعلی در ۱۳۸۳ با تصویب مجلس از ادغام روستای آبعلی با روستای مبارک‌آباد و سرپولک و قایم‌محله (قاپوزمحله) از توابع همین بخش ساخته شد. دربارۀ ریشۀ نامگذاری آن کم پژوهش شده است.

به نظر می­رسد در این منطقه آبی منسوب به شخصی به نام علی وجود داشته است و آبعلی برگرفته از آن است.

یکی از شهرهای آذربایجان شرقی نزدیک کلیبر است. نام قدیم آن، امیش احمه بوده است. دربارۀ ریشۀ نام آن کمتر پژوهش شده است.

  1. امیش به زمین­هایی گفته می­شد که در دوران خان­ها در دست مردم بود و احمه به معنای کاشتن است. در دیگر روستاها زمین­ها در دست خانها بود.
  2. آبش و احمد دو برادر بودند و شهر به نام آنهاست.

معنای نام آبسرد پیداست. جایی که آبش سرد است. آبسرد نام چند جاست:

آبسرد یکی از شهرهای خوش آب و هوای استان تهران است.

دربارۀ ریشۀ نام آبسرد سند تاریخی وجود ندارد؛ به گفتۀ بزرگان شهر نام نخستین آبسرد «دهوا» بوده است که جای آن در شرق اتابک فعلی است و بعدها نام­های گوناگون یافته است.

شاید در آغاز نام آن «آبسَر» به معنای «سرچشمه و سرآغاز آب­ها» بوده که بعدها «آبسَرد» شده است.

آبسرد روستایی در شهرستان زاهدان استان سیستان و بلوچستان نیز هست.

دربارۀ ریشه­ یابـیِ نام ابرکوه هم­سخنی و هم­اندیشی نیست.

از آنجا که این شهر در آغاز در پای کوه ساخته شده، آن را « بَرِ کوه» یعنی «کنار کوه» نامیدند؛ همانند پیشکوه و پشتکوه که «بَرِ کوه» در گویش مردم به «ابرکوه» تبدیل شد «ابرقو» شکل عربی این نام است که پس از اسلام جغرافی­دانان مسلمان آن را معرّب کردند. در سال 1350 این شهر به صورت رسمی «ابرکوه» نامیده شد. نام آن در منابع قدیم و جدید به صورت «ابرقو» ، «ابرکویه» ، «ابرقویه» ، «برقوه» و «درکوه» آمده است. «اَبَـر» در فرهنگ لغت به معنای «بالا ، روی و بر سر» است. نام ابرکوه به دلیل قرار گرفتن این سرزمین در بر یا پای کوه است.

در کتاب «داستان اصحاب رس» نوشته استاد حبیب الله فضائلی، تلاش بر آن است که ساکنان کهن ابرکوه را قوم «رس» معرّفی نـماید که در قرآن و در چند قسمت به همراه قوم عاد به آنها اشاره شده است. در این کتاب به داستانی اشاره می­شود که در آن (ابرکوه) و یازده روستای پیرامون درختان صنوبر تنومندی بوده و مردم بنا بر رسوم آیینی آنها را می­پرستیدند این روستاهای دوازده­ گانه به نام­های ماه­های شمسی بوده­اند. گفته شده این درخت را «یافث بن نوح» یکی از سه فرزند نوح کاشته و در این گفتار ابرکوه را «آبان» از آن روستاهای دوازده ­گانه می­داند.

در کتاب «شناخت ابرکوه و قِدمت آن» نوشته علی مدرّس زاده آمده که سه فرزند نوح (یافث- سام- حام) پس از طوفان نوح مأمور آبادی جهان شدند، «یافث» به سرزمین­های شرقی و ترکستان رفت، «سام» به سرزمین­های بین شرق و جنوب که شام، عراق عرب و عجم و فارس رهنمون شد و«حام» رهسپار سرزمین­های جنوبی و آفریقا شد. مسیر داد و ستد و بازرگانی بعدی توسّط قوم یافث که به شرق می­رفت ایجاد شد، ولی نسل و نژاد کسانی که در منازل میان راه ماندند از سام بود. از مهم­ترین این منزلگاه­ها یکی «مِـیَم» بود که هم­ اکنون یکی از روستاهای اطراف ابرکوه است. شایان ذکر است که حضور ابرکوه را در دو مکان و دو زمان می­دانند: یکی ابرکوهی که کوچک و بی ­شهرت بوده و دیگری ابرکوهی که در جایگاه کنونی است و در سفر نامه­ها و کتب گوناگون از آن یاد شده است.

گفتار نخست در ریشه ­یابی نام ابرکوه منطقی­ تر است.

آبدانان شهری کردنشین در استان ایلام است. طبیعت دست­نخورده و زیبایی دارد که در روزهای عید نوروز گردشگران بسیاری را جذب می­کند. جادّۀ آبدانان را می­توان خواهر جادّۀ چالوس نامید زیرا از نظر زیبایی و پیچ­ها همانندی بسیاری با جادّۀ چالوس داراست. آبدانان آمیزه ­ای از «آب+دان+ان» است؛ یعنی جای پر آب و آباد.

آبدان شهری است در استان بوشهر ایران.

شهر آبدان مرکز بخش آبدان در شهرستان دَیِّر است؛ آبدان یعنی جایی که آب بسیار دارد. و به راستی نیز چنین است؛ زیرا آبدان دره‌ای به نام درّۀ جاشک دارد که سیلاب‌ها و حوضۀ آبریز دو رشته کوه، به سوی این درّه روان می‌شود و پس از آبیاری زمین‌های کشاورزی که در دو سوی جادّۀ بوشهر کنگان در شمال آبدان است به خور بَردِستان و سپس به خلیج فارس می‌ریزد.

ابارش، روستایی در شهرستان سبزوار در استان خراسان رضوی است.

شاید ابارش پیوندی از آب و بارش باشد و در گذشته بارش اینجا به نسبت روستاهای همسایه بیشتر بوده است.

آباده واژه ­ای فارسی و به معنای جای آباد است. آباد از واژۀ پهلوی «آپاتیه» گرفته شده و حرف «ه» نشانۀ نسبت است. امّا دربارۀ ریشۀ نامگذاری آباده هم­ اندیشی و هم­سخنی نیست.

  1. عدّه ­ای بر این باورند که در زمان نادرشاه­افشار و در زمان فتنۀ افغان، نادرشاه در سال 1063 هجری قمری به قصد تعقیب افغان­ها از اصفهان راهی شیراز می­شوند و در نزدیکی جرقویه تصمیم می­گیرد از راه شهرستان کنونی آباده رهسپار شیراز گردد، مردم منطقه که آمادگی پرداخت مالیات و تهیّـۀ آذوقۀ سپاهیان نادرشاه را نداشتند حسین نامی از مردم هرند اصفهان که ساکن این منطقه بوده را مأمور می­کنند که نادرشاه را از راه دیگری به شیراز روانه کند. حسین، نادرشاه را راضی می­کند از راه ابرکوه به شیراز رهسپار گردد و در قبال خدمات این شخص، نادرشاه به او لقب حسین سلطان می­دهد و او را مأمور آبادانی در این منطقه می­کند، این منطقه از همان زمان به آباده معروف می­شود.
  2. و عدّۀ دیگری در این باره می­گویند: در سال 1180 هجری قمری هنگامی که کریم­خان زند به این منطقه می­رسد فریفتۀ زیبایی آن می­شود و از شیراز معماران شایسته­ ای را برای ساختن چنین ساختمان به آباده گسیل می­دارد و نام آباده یعنی جای آباد را کریم­خان بر این منطقه می­نهد؛ ولی در سایر کتاب­های تاریخی نام آباده پیشتر از نادرشاه و کریم­خان زند موجود است.
  3. برخی آباده را برگرفته از نام «مه­ آباد» نام نخستین پیغمبر عجم می‌دانند و مذهب او را «آبادان» می­خوانند.

آباده طِشَک شهری در استان فارس است. روستای طشک از روستاهای قدیمی این منطقه می­باشد و دریاچۀ زیبای طشک در این بخش قرار دارد. در لغتنامۀ دهخدا چنین آمده است: آبادۀ طِشَک بخشی از ولایات خمسۀ فارس است و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که طشک نام دارد آبادۀ طشک خوانده ­اند تا از آبادۀ اقلید ممتاز باشد. ازآنجا که حرف «ط» ویژۀ واژه­ های عربی است نه فارسی؛ پس نوشتن طِشَک با ط غلط رایج است و تِشَک درست است و شاید طِشَک نوشته ­اند که با تُشَک اشتباه نشود. تِش به معنای تشنه است. پیدا نیست اصل واژه تِش بوده یا تَش. تِش کوتاه شدۀ تشنه و تَش آتش است.

 در لغتنامۀ دهخدا دربارۀ تِش چنین آمده است: تِش عطش و تشنگی را گویند. (برهان) (ناظم الاطبّاء). تشنگی. (جهانگیری) (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). دکتر معین در حاشیۀ برهان آرد: به معنای تشنه. اوستا، ترشنه

تِشَک به معنای جای تشنه است.

در لغتنامۀ دهخدا دربارۀ تَش نیز چنین آمده است: تَش آتش را گویند که عربان نار خوانند. (برهان). آتش. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء):

از آن پس نَـبُـد زندگانیْش خْوَش     ز تیمار زد بر دلِ خویش تَـش        فردوسی

امّا تَشَک شاید اشاره به آتشکده باشد.