نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

واژۀ «مُمَـرِّض» اسم فاعل از فعل «مَرَّضَ» است. «مَـرَّضَ» دو معنای متضاد با هم دارد.

«مَـرَّضَـهُ» یعنی «او را بیمار کرد.»، «از او پرستاری کرد.»

گاهی فعل باب تفعیل معنای عکس دارد؛ مانند دو کلمۀ افراط و تفریط که تفریط عکس معنای افراط است.

واژۀ «عَین» معانی بسیار دارد؛ مانند:

چشم، چشمه، خورشید، پرتو خورشید، ساکنان شهر، اهل خانه، ارزنده، نفیس، عزّت، پرچم، دیده­بان، جاسوس، رئیس لشکر، پیشرو سپاه، بزرگ قوم، سرور، آقا، برگزیدۀ چیزی، گروه، ثروت، چشم زخم، انسان، مانند، ذات هر چیزی، نگهبان و ... امّا امروزه دو معنای چشم و چشمه غلبه دارد.

ریشۀ نامگذاری (وجه تسمیه) «شُرطَة» چیست؟ نخستین کسی که نام شُرطة را بر دستگاه امنیّتی نهاد خلیفۀ اموی «عبدالملک بن مَروان» بود. در روزگار وی برای نخستین بار در نظام حکومتی دستگاه امنیّتی «شُرطة» بنیان نهاده شد و مأموران امنیّتی را با گذاشتن نواری پارچه­ای که در عربی به آن «شَریط» می­گویند از عامّۀ مردم متمایز می­کردند و به دلیل همین نوار پارچه­ای به آنها شُرطة گفتند. ضمناً «شُرطیّ» به معنای «یک پلیس» و «شُرطة» به معنای «مرکز پلیس» است.[1]

 

[1] إنّ أول مَن أطلَقَ اسمَ الشُّرطةِ على الجهازِ الأمنیِّ هوَ الخلیفةُ الأمویُّ عبد الملک بن مروان حیثُ تَمَّ فی عهده إنشاءُ الجهازِ الأمنی (الشرطة) لأوَّل مرَّة فی نظامِ الدَّولةِ وقد تقرّر تمییزُ رجال الأمن عَن عامَّةِ الناسِ بِوَضع علامةٍ خاصةٍ مِن شَریطٍ من القماش فوقَ ثَوب رجل الأمن. (و مِن ثَمَّ تَمَّتْ تَسمیَتُهُم بِرِجالِ الشُّرطة لِوجود هذا الشریط مِن القماش.)

«سَـ» و «سَوفَ» دو حرف استقبال هستند که بر سر فعل مضارع می­آیند. مشهور است که «سَـ» برای آیندۀ نزدیک و «سَوفَ» برای آیندۀ دور است؛ امّا این نکته قطعی و دقیق نیست.

ترجمۀ آیۀ ﴿کَلّا سَوفَ تَعلَمونَ ثُـمَّ کَلّا سَوفَ تَعلَمونَ﴾ این است:

نه چنین است، به زودی آگاه می­شوید. [1] سپس نه چنین است. به زودی آگاه می­شوید.

در قرآن ﴿ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ﴾ نیز آمده است. سوف تعلمون را می­توان به دو صورت معنا کرد:

به زودی می­دانید، خواهید دانست.

 

[1] ترجمۀ فولادوند

باز هم نه چنین است، زودا که بدانید.

ترجمۀ مجتبوی

باز چنین نیست [که مى‏پندارید]، به­زودى خواهید دانست.

ترجمۀ مشکینی

آرى چنین نیست، به­زودى (در روز جزا) خواهید دانست.

ترجمۀ بهرام پور

باز چنین نیست، [که مى‏پندارید] به زودى خواهید دانست.

«جَنَّـة» به معنای «باغ، باغ بهشت» است که با «جَنین» و «جِنّ» هم­خانواده است. سه حرف اصلی «ج، ن، ن» بر پوشیدگی دلالت دارد. وجه تسمیه «جِنّ» در فرهنگ عرب این است که موجودی ناپیدا و نادیدنی و پوشیده از چشمان است. جمع «جَنَّـة» ، «جِنان» و «جَنّات» است. «جَنَّـة» باغی است که از سایه درختانِ بسیار، زمین را پوشانده شده است.

«کُرسیّ» یعنی «صندلی» و تقریباً با «مَقعَد» مترادف است. کُرسیّ صندلی متحرّک و مقعد ثابت است؛ مانند صندلی هواپیما؛ امّا این نکته بسیاری اوقات رعایت نـمی­شود. جمع کُرسیّ، کَراسیّ بر وزن مَفاعِل و غیر منصرف است؛ لذا تنوین نـمی­گیرد.

«بَنات» مُلْحَق به جمع مؤنّث سالـم است. [1] (مبادئ العربیَّـة، جلد 4، صفحۀ 88 ، فائده 151)

 

[1] دیده شده که متأسفانه برخی به تقلید از کتاب های غیر استاندارد نوع جمع کلماتی مانند أخوات، بَنات، سماوات، بَنین، ظُلُمات و ... را از دانش ­آموز می­خواهند که مطلقاً کار درستی نیست.

«قُرآن» مصدر از «قَرَأَ، یَقْرَأُ» است. «قُرآن»، «قِراءَة» و «قَرْأ» هر سه مصدرهای «قَرَأَ» هستند. «قُرآن» به معنای «خواندن» است که به تدریج اسم خاصّ برای کتاب دینی مسلمانان شده است. با این وجود در قواعد عربی، اغلب آن را معرفه به ال می­دانند نه عَلَم؛ امّا حقیقت این نیست و «القرآن» عَلَم بِالْغَلَبَة است که پس از گردآوری، عَلَم یعنی اسم خاصّ آن شد.

«جَعَلَ» به معنای «گذاشت، قرار داد» است. شاید انتقاد شود که بهتر بود دانش­آموز با فعل «وَضَعَ» آشنا می­شد نه فعل «جَعَلَ»؛ امّا فعل «وَضَعَ» معتلّ مثال است و در مضارع آن حرف «واو» حذف می­شود. از سوی دیگر این فعل در قرآن، روایات و احادیث کاربرد بسیار دارد.

مثال از قرآن که فعل «جَعَلَ» به معنای «وَضَعَ» به کار رفته است:

﴿فَلَمّا ذَهَبوا بِهِ وَ أَجْمَعوا أَنْ یَجْعَلوهُ فی‏ غَیابَتِ الْجُبِّ ...﴾ یوسف: 15

پس وقتی او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانۀ چاه بگذارند.

در گویش عامیانه به جای آن «خَلَّی» یا «حَطّ» به کار می­رود؛ مثال:

ترجمۀ «اینجا قرار بده» به عربی فصیح می­شود «ضَـعْ هُنا» یا «اِجعَلْ هُنا»؛ امّا به عربی حجازی «حُطّ هینا»، به عربی عراقی «خَـلّـی اِهْـنا» و به عربی شامی «خَـلّـی هون» می­شود.

«لِسان» به معنای «عضو گوشتی داخل دهان» یا همان «زبان» است. در عربی قدیم «اللِّسانُ الْعَرَبیّ» گفته می ­شد؛ امّا امروزه «اللُّغَةُ العربیَّةُ» گفته می­ شود. کلمۀ «لُغَة» واژۀ جدیدی است که در قرآن و متون قدیم به ­کار نرفته و از واژۀ یونانی logo گرفته شده است.