نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

 تذکّر مهم این است که در زبان عربی چنین اصطلاحی وجود ندارد؛ اصطلاح ماضی استمراری در فارسی معادل Past continuous در انگلیسی است و در عربی به کار نـمی رود و برای فهم بهتر زبان عربی به عنوان معادل سازی توضیح داده می شود. حتّی اصطلاح ماضی بسیط نیز وجود ندارد. در زبان عربی فعل سه نوع است: ماضی، مضارع و امر.

فعل نهی فعل مضارع مجزوم است، فعل مستقبل نیز همان مضارع است که با افزودن یکی از دو حرف سَ یا سوف بر آینده دلالت می کند.

ماضی استمراری: نشان دهندۀ کاری است که در گذشته چند بار تکرار شده است؛ مثال: می نوشت، می گفت.

ترجمۀ فعل «ماضی ملموس یا در جریان» مانند «داشت می رفت» با فعل «می رفت» یکی است.

کانَ یَذْهَبُ: داشت می رفت، می رفت

 

شَغَّلَ در متون کهن یعنی به کار گرفت یا به خدمت درآورد

و در اصطلاح معاصر یعنی روشن کرد.

شغِّل السیّارَة. ماشین را روشن کن.

شَغِّل الإشارة: راهنما بزن. (خطاب به راننده)

قَد تَمَّ تَشغیلُ المطبخ الرئیسی: آشپزخانۀ مرکزی راه اندازی شد.

در عربی معاصر کلمۀ سِرب اسکادران است ولی در متون گلۀ آهوان است.

خیلی کلمات معنای کهن و معاصر دارند.

عُدوان دشمنی است ولی امروزه تجاوز به خاک کشوری است.

و ...

واژۀ نفر در عربی کهن معنای جمع داشته است؛ مثال: خمسة نفر.

در عین حال جمعِ آن به صورت أنفار نیز درست است.

نَفَر به معنای گروه مردم از سه تا ده نفر نیز می باشد.

«ثَلَاثَةُ نَفَرٍ او ثلاثه أَنْفَارٍ»: سه نفر؛

«نَفَرُ الشَّخص»: دار و دستۀ شخص؛

«یومُ النَّفَرِ» مترادف یَوْمُ النَّفْر است؛ یعنی روز سیزدهم ذی حجه که حاجیان از مِنى به سوى مکه راهی مى شوند.

کاربرد نفر در متون کهن با متون معاصر متفاوت است.

وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ توبه: 122

و ( هنگامی که رسول فرمان جنگ دهد ) نباید مؤمنان همگی بیرون روند پس چرا از هر گروهی جمعی برای جنگ و گروهی نزد رسول برای آموختن علم دین مهیا نباشند تا قوم خود را چون به نزدشان بازگشتند بیم رسانند ، باشد که ( از نافرمانی خدا ) حذر کنند.

قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا ﴿١ الجن﴾

بگو: «به من وحی شده است که تنی چند از جنّیان گوش فرا داشتند و گفتند: راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم.

در تداول مردم در عتبات عالیات اهل زبان واژۀ نفرات را به کار می برند و با واژۀ أنفار مأنوس نیستند.

در اعداد سه تا ده باید به شکل مفرد کلمه نگاه کنیم؛ مثاً ثلاثة کیلومترات درست است اما برخی می پندارند ثلاثة کیلومترات غلط است. در حالی که درست است. هرچند شکل دوم نیز به کار رفته است.

گاهی اهل زبان کلمه ای را برخلاف قاعده جمع می بندند. مثلا أماکن و أمکنة جمع مکان است. در حالی که جمع باید مکائن گفته شود. چون ریشۀ مکان (ک و ن) است نه (م ک ن)

یا جمع بِئر طبق قاعده باید أبآر شود اما اهل زبان در عربی فصیح آبار گویند و شگفت آنکه در عامیانه أبیار گویند که به أبآر نزدیک است که همزه برای راحتی تلفظ به ی تبدیل شده است.

جمع تُفّاح باید تَفافیح باشد حال آنکه اهل زبان تُفّاحات به کار می برند و اگر تفافیح گفته شود نیز درست و طبق قاعده است.

 

 

از دبیران عربی درخواست می شود دو کلمۀ اِفْعَلْ و اِفْعَلـی را به صورت إِفْعَلْ و إِفْعَلـی؛ یعنی با همزۀ قطع ننویسند؛ زیرا غلط است و همزۀ این دو فعل همزۀ وصل است. رعایت این امر برای دانش آموز لازم نیست؛ زیرا جزء آموزش نبوده است.

تمرین سوم درس سوم عربی نهم:

﴿رَبَّنا افْتَحْ بَینَنا وَ بَینَ قَومِنا بِالْحَقِّ وَ أَنتَ خَیرُ الْفاتِحینَ﴾ (الْأعراف: 89)

[ای] پروردگارِ ما، میانِ ما و مردممان از روی حق راهی بگشا، حال آنکه تو بهترین راه­گشایانی.

این ترجمه، مناسب دانش آموز است.

امّا در برخی از ترجمه های قرآنی «اِفْتَحْ» را «داوری کن» معنا کرده­اند.

ترجمۀ استاد مهدی فولادوند: بار پروردگارا، میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.

 

«وَضَعَ» به معنای «گذاشت، قرار داد» است. در گویش عامیانه به جای آن گفته می­شود:

«خَلَّی» یا «حَطّ»؛ مثل: «ضَعْـهُ هُنا.»

در عربستان سعودی: «خَـلّـی هینا.»

در مصر: «حُطُّـه هینا.»

در عراق: «خَـلّـی اِهنا.»

«نَفَقَة» به معنای «هزینه» است. «نَفَقَة» از «نَفَق» به معنای «تونل» است و کلمات منافق و نفاق نیز از آن مشتق شده­ اند. نفاق مصدر است به معناى منافق بودن، منافق کسى است که در باطن کافر و در ظاهر مسلمان است.

﴿یَقولونَ بِأَفْواهِهِم ما لَیْسَ فی قُلوبِهِمْ﴾ (آل عمران: 167)

طبرسى در وجه این تسمیه می­ گوید:

منافق به­ سوى مؤمن با ایـمان خارج می­ شود و به ­سوى کافر با کفر.

و ادامه می­ دهد که علّت این تسمیه آن است که منافق از ایـمان به طرف کفر خارج شده است.

نَفَق نقبی است در زیر زمین که درب دیگرى براى خروج دارد و در این آیه:

﴿فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ...﴾ انعام: 35

مراد همان نقب است یعنى اگر بتوانى نقبى در زمین یا نردبانى بر آسمان بجویی...

ضمناً «یَربوع» موش صحرایی است که دو لانه می­سازد یکى به نام نافِقاء که آن را پنهان می ­دارد دیگرى به نام قاصِعاء که آشکار است، چون دشمن در قاصعاء به آن حمله کند وارد نافقاء شده و از آن خارج می­ شود؛ این مطلب در صِحاح و قاموس و اَقرَبُ الْمَوارِد نقل شده است، طَبَرْسى (طَبْرِسی) در علّت تسمیه نافقاء فرموده که: یربوع از آن خارج می­شود.

نفقه آذوقه ­ای بوده است که در نَقْبی در جایی مانند کوه می­ گذاشتند تا دست دیگری بدان نرسد و هزینه را در عربی نفقه نامیده ­اند که از این ریشه است.

«کیمیاء» به معنای «شیمی» برگرفته از «کیمیا» در فارسی است. دانشمند ایرانی محمّد بن زکریّای رازی در جست­ و­جوی مادّه ­ای بود که به پندار پیشینیان می­ توانست مس را تبدیل به طلا کند. او آزمایش­ های بسیاری انجام ­داد و چنین چیزی نیافت، امّا مجموعۀ کارهای او باعث ­شد که دانش شیمی از نام کیمیای او ریشه بگیرد.[1]

 

[1] Chemistry در انگلیسی، chimie در فرانسه، química در اسپانیایی، chimica در ایتالیایی، chemia در لهستانی، χημεία در یونانی که همان کیمیا تلفّظ می­شود و در همۀ زبان­های جهان همگی برگرفته از نام کیمیا است.

 

«کَهْرَباء» در اصل واژه ­ای فارسی و از ریشۀ «کاه­رُبا» است. کاه­رُبا همان الکتریسیته است که به عنوان مثال هنگام شانه ­کردن موی سر با شانۀ چوبی ایجاد می ­شده است و کاه را به خود جذب می­ کرده است و آن را کاه ­رُبا نامیده ­اند زیرا که کاه را می­ ربوده است. همچون آهن­رُبا که آهن را می ­رباید. سپس کاه ­ربا تبدیل به کَهرُبا و سپس کَهْرَباء شده است.

«عَرَبَـة» به معنای «گاری، چرخ، چهارچرخه» است که از واژۀ فارسی «ارابه» گرفته شده است؛ به صورت «عَرَبیَّـة» در سوریه و عربستان سعودی و«عَرَبانَـة» در عراق به معنای گاری به کار می­ رود.