نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

منظور از زاغ در زاغ سیاه چوب زدن، همان پرنده شبیه به کلاغ نیست.

زاغ (‌زاج) گونه ای نمک است که رنگهای گوناگونی دارد: (سیاه، سبز، سفید و غیره)

زاغ سیاه بیشتر به مصرف رنگ نخ قالی ،پارچه و چرم می‌رسد . اگر هنرمندی ببیند که نخ، پارچه یا چرم همکارش بهتر از مال خودش است، در پنهان سراغ ظرف زاغ همکارش می رود و چوبی را در آن می گرداند و با دیدن و بوییدن آن تلاش می کند که دریابد در آن زاغ چه چیزی افزوده اند یا نوع، اندازه و نسبت ترکیبش با آب یا چیز دیگر چگونه است.

این مثل هنگامی به کار می رود که کسی را می پایند و می خواهند ببینند او چه می کند و از چیزهایی پنهان و رازهایی آگاه شوند که برایشان سودمند است.

دانلود نوحه باسم کربلایی

 

تِزورونی اَعاهِدکُم

 

به زیارت من میآیید، با شما عهد میبندم

 

تِعِرفونی شَفیعْ اِلکُم

 

میدانید که من شفیع شمایم

 

أسامیکُم اَسَجِّلْهِه أسامیکُم

 

اسامیتان را ثبت میکنم

 

هَلِه بیکُم یا زِوّاری هَلِه بیکُم

 

خوش آمدید ای زائران من خوش آمدید

 

وَ حَگّ چَفِّ الکَفیل و الجود وَ الرّایه

 

قسم به دستان ابالفضل و کرامت و پرچم او

 

أنا وْ عَبّاسْ وَیّاکُم یَا مَشّایه

 

من و عباس با شماییم ای که با پای پیاده به سوی من میآیید

 

یا مَن بِعْتو النُفوسْ و جِئتـو شَرّایه

 

ای که جانهایتان را به بهای زیارت من به کف گرفتهاید

 

عَلَیّ واجِبْ اَوافیکُم یَا وَفّـایه

 

بر من واجب است تا به شما وفا کنم، ای وفاداران!

 

تواسینی شَعائرْکُم

 

عزاداریهایتان به من دلداری میدهد

 

 تْرَوّینی مَدامِعْـکُم

 

و اشکهایتان مرا سیراب میکند

 

اَواسیکُم أنَـا وْ جَرْحـی أواسیکُم

 

من و زخمهایی که بر تن دارم به شما دلداری میدهیم

 

هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم

 

خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید

 

هَلِه یَلْ ما نِسیْتْ و عَلْ وَعِدْ  تِحْـضَـرْ

 

خوش آمدید ای که وعدهتان را فراموش نکرده و بر سر موعد حاضر میشوید

 

إجِیْـتْ و لا یْـهَـمَّـکْ لا بَرِدْ لا حَرّ

 

آمدید در حالی که نه گرما برایتان مهم بود و نه سرما

▪️

وَ حَـگ دَمْـعِ العَـقیله و طَبرَه الأکبَر

 

قسم به اشک زینب و فرق شکافته اکبر

 

اَحَضْـرَکْ و ما أعوفَکْ ساعـه المَحْـشَرْ

 

در محشر کنارتان خواهم بود و رهایتان نمیکنم

 

عَلَی المَـوعِـدْ اَجی یَمکُم و لا اَبْـعَـدْ و اعوفْ عَنْـکُم

 

در وقت دیدار پیشتان میآیم و دور نمیشوم و رهایتان نمیسازم

 

مُحامیکُم وَ حَگ حِیدَرْ مُحامیکُم

 

پشتیبانتان هستم به حقّ حیدر پشتیبانتان هستم

 

هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم

 

آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید

 

یَا هَـلْشایِلْ رایه وْ جایْ گاصِدنی

 

ای آنکه پرچم به دست قصد دیدار مرا کرده اید

 

تِـعْـرُف رایَتَـکْ بی مَن تُذَکِّـرْنی؟

 

میدانی که پرچمت مرا به یاد چه کسی می اندازد؟

 

بِلکطَعو چْفوفه وْ صاحْ اِدْرِکْـنی

 

به یاد آن دست بریدهای که فریاد زد: مرا دریاب

 

صِحِتْ وَیلاه یا اخویه وْ ظَهَرْ مِحْنی

 

و با شنیدن آن صدا، آشکارا فریاد زدم که بی برادر شدم و اندوهم بر من آشکار شد

 

 کِسَرْ ظَهری سَهَمْ هَجْـرَکْ

 

تیر هجرت کمرم را شکست

 

نِفَدْ صَبری بَعَدْ عُمـرَکْ

 

بعد از شهادتت صبرم به پایان رسید

 

اُوَصّیکُمْ عَلَی الرّایِه اُوَصّیکُمْ

 

سفارش این پرچم را به شما میکنم

 

هَـله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم

 

خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید

 

 یَا مَنْ گاصِدْ إلَیَّ و دَمْـعِه تِجْـریـهْ

 

ای که با چشمان اشکبار قصد زیارت مرا کرده اید

 

اَعرُفْ حاجِتَکْ مو داعی تِحْـچیـهِ

 

حاجتتان را میدانم، نیازی به گفتن نیست

 

وَ حَـگ نَحـْـرِ الرِّضیع اِلـحاجِه اَگضیهِ

 

قسم به گلوی شیرخواره، حاجتتان را برآورده میکنم

 

یَا زائرْ عاهَدِتْ کِلْ عِلّه اَشْـفیهِ

 

زائران من، عهده کرده ام که هر بیماری را شفا دهم

 

اَخو زینب فَرَحْ بیکُمْ

 

برادر زینب به خاطرتان شاد شد

 

هَله وْ مَرحَبْ یُنادیکُم

 

خوش آمدید صدایتان میزند

 

یُحَیّیـکُم اَبو الغیـره یْحَیّیـکُم

 

مرد غیرتمند به شما درود میگوید

 

هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم

 

خوش آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید

 

زینبْ  مَنْ تُشاهِدکُم  تِزورونی

 

زینب هنگامی که شما را میبیند که زیارتم میکنید، میگوید:

 

تُنادیکُم لِوَنْ بِالطَّفّ تحضُرونی!

 

کاش در جنگ حاضر میشدید

 

ما اَمْـشی یِسْره وْ لا یَسلِبونی

 

که مرا به اسیری نمیبردند و مرا غارت نمیکردند

 

و لا بسیاطهم غَدَر یْضرِبونی

 

با تازیانه های خیانت نمیزدند

 

تُنادینی: أنَا الجیره وْ صَد عَنّی أبو الغیره

 

صدایم میزند که من در بندم و سرور غیرتمندان از دستم رفت

 

اَبَچّیکُم عَلی مْصابه اَبَچّیکُم

 

شما را بر این مصیبت میگریانم

 

هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم

 

خوش آمدید ای زائران من،خوش آمدید.

الشاعر : سیّد عبدالخالق المِحَنّه / القارئ : باسم کربلائی /
 
 المترجم : عادل اشکبوس

اَشــکبـوس یک نام پسرانه ایرانی است .معنی آن « فرزند پهلوان » است . به دو صورت اشکْبوس و اشکَبوس آمده است . ریشه ی آن « اَشکپوس » است . « اَشک » همان « اَرَشک » به معنی پهلوان است . « پوس » نیز همان « پسر » است . پس « اشکبوس » می شود « پسر پهلوان » .پسر در اوستایی « پوثْرا » و در سانسکریت « پوتـْرا » بوده است.

این نکته را استاد دکتر میر جلال الدین کزازی در کتاب « نامه باستان » جلد نخست صفحه 231 این گونه بررسی می کند :

«پسر » در پهلوی « پُسَر » بوده است . « ار » در آن پساوند است .

ستاک واژه « پُـس » در پهلوی و دری کهن ، در همین معنی به کار می رفته است .

نمونه را ، رودکی گفته است :

جُز به مادندر نماند این جهان کینه جوی

با پُـسَـنْدَر کینه دارد همچو با دُختَندَرا

نیز دقیقی راست:

پُـس شاه لهراسپ گُشتاسپ شاه نگهدار گیتی ، سزاوار گاه

به گمان ریختی از این واژه« پوس » یا « بوس » را در « اشکبوس » یا « اشکپوس » باز می یابیم به معنای « پورِ اشک »که نام یکی از پهلوانان شاهنامه و هماوردان رُستم است.

این سخن در باره معنی اشکبوس منطقی و به راستی نزدیک تر است .

همانندیِ برخی واژه های سرزمین های هند و ایران و اروپا نشانگر هم خانواده بودن این زبان هاست.

در این میان «شغال« واژۀ جالبی است که در بسیاری زبانهای هند و اروپایی، همانندی بسیار به هم دارد.

این واژه  و صدها واژۀ همانندِ دیگر نشان می دهد که در گذشتۀ دور همۀ این زبانها یکی بوده اند و گذر زمان موجبِ دگرگونی شده است.

در روسی shakal

در فرانسوی chakal

در انگلیسی jackal

در آلمانیSchakal

در کردی چَقَل

در ارمنی شاگال Շագալ

در  فنلاندی Sakaali

در لهستانی Szakal

در لیتوانی Šakalas

در لاتین Jackal

در هلندی یاکالز Jakhals 

در یونانی چاکالی Τσακάλι

در ولزی Jacal

در نروژی شَکّال Sjakal 

در مقدونیه ای شاکال Шакал

در لوکزامبورگ Jackal

در کروآتی Šakal

در سوئدی Schakal

در پرتغالی شاکال Chacal

در بوسنیایی جاکل Чакал

در ایسلندی سیاکل Sjakal

در ایرلندی Seacail

در ایتالیایی شاکالّو Sciacallo

در اسپانیایی چاکال Chacal

در  آلبانیایی چاکالی Çakalli

 

عدد هشت نیز مانند واژۀ شُغال است که در زبان های عند و اروپایی همانندیِ بسیار دارد.

فارسی: هشت

هندی: آت आठ

انگلیسی: ایت eight

آلمانی: آخت

ارمنی: اوت

فرانسه: هویت huit

اسپانیایی: اُچُ ocho

پرتغالی: اُیتُ oito

بنگالی: آت আট

پشتو: آته

دانمارکی: اُتِ otte

سوئدی: اُهتا åtta

گُجراتی: آت આઠ

نروژی: اُتِ åtte

هلندی: آهت acht

یونانی: اُکتُ οκτώ

 

دانشنامۀ نامها و واژه ها. انتشارات مدرسه. عادل اشکبوس

بسیاری از کلمات عربی که در فارسی به کار می روند ساختۀ خود ایرانیان است و شاید نتوان آنها را عربی دانست چون فقط ریشه اش عربی است. مثلا عکاس در عربی معنا ندارد چون عرب به عکس می گوید المُصَوِّر و عکس بی معناست. حتی عکس نیز بازتاب چهره در آب است و عکس را در عربی صورَة یا تصویر می گویند.

چند کلمۀ عربی که در فارسی کاربرد دارد و با معنای عربی آن متفاوت است.

آباژور، آبونمان، آپاندیس، آپارتمان، آسانسور، آلیاژ، آمپول، اپوزیسیون، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسیاری از واژه‌های دیگر.
 



واژۀ «خرافات» را در دو زبان فارسی و عربی بسیار به کار می برند.

«خُرافه» نام مردی در دورۀ جاهلیت عرب حجاز (پیش از اسلام) از قبیلۀ عذرة بود که سخنان باور نکردنی و شگفت بر زبان می راند .

این مرد گفته بود که جن ها او را ربوده و در دست آنان مدتى دربند بوده است. وی به میان مردم رفت و آنچه را دیده بود تعریف کرد. مردم ناباورانه از سخنانش شگفت زده شدند و گفته هایش را دروغ شمردند.

 او می گفت با جنیان سخن گفته است. از آن پس هر که سخن نادرستی می گفت که ریشه در پندارگرایی و نادانی داشته باشد؛ به زبان عربی می گفتند:

{ جاءَ بـِحَدیثِ خُرافة. } یعنی سخن خرافه را آورده است . مانند خرافه سخن می گوید.

این داستان از عربی به فارسی وارد شد.

نام مردی پری زده از قبیلۀ عذرة بوده است و او آنچه از پریان می دید، نقل می کرد و مردم او را بدروغ می پنداشتند و باورنداشتندی و گفتندی: هذا حدیث خرافة و هی حدیث مستملح کذب. (مُنتَهَی الأَرَب).

کم کم واژۀ خرافه که نام آن مرد خیالاتی و توهّم گرای عرب بود گسترش معنایی یافت تا جایی که خرافة را جمع بستند و خرافات کردند . یعنی سخنانی که از پندارهای نادرست و نادانانه ریشه می گیرد.

امروزه داستان آن مرد که نامش خرافه بود فراموش شده ولی باورهای دروغین، نادرست و نابخردانه را خرافات نامند.

 



بهار در اصل بَــه + آر است به معنی آورنده بهترین ها .واژه « به » در بهمن و بهرام نیز وجود دارد .
تابستان یعنی زمان اوج تابیدن خورشید به طبیعت .( تاب + ستان )
پاییز احتمالاً پای ریز یا چیزی مانند همین واژه باشد که برگ ها در پای درختان می ریزند .
زمستان یعنی سردستان . زِم و زَم و سِم و شِم پیشوندهای به معنای سرد هستند. زم در واژه هایی چون زمستان( سرماستان ) و زمین( یخ بسته ) و زمهریر( جای سرد دوزخ) یافت می شود .سم در سمیرم شهر خنک استان اصفهان. شم در شمران یا شمیران که به معنی دامنه سرد است و در برابر تهران ( دامنه گرم ) قرار دارد .
 


bedouin بدوی و sheik شیخ، caliphخلیفه وsultan سلطان. camel شتر،wadi وادی، وdhow دهو.mosque مسجد و minaret مناره .بودن چنین واژه هایی از عربی در انگلیسی کاملاً طبیعی است زیرا مثلاً در انگلیس که شتر ندارند و شگفت نیست که کَمِل را از جَمَل بگیرند. اما...
در قرون وسطا، واژگان عربی زیادی از طریق زبان فرانسه به انگلیسی وارد شد. و چیز جالب در مورد این واژگان این است که غالب آن ها لغات علمی و فنی و در ارتباط با ریاضیات، نجوم، و شیمی بودند. واژه ی alchemy ، که در سال های 1300 به زبان انگلیسی راه یافت، تقریبا ً بدون هیچ تغییری نسبت به اصل عربی آن، الکیمیا، که خود از یونانی گرفته شده، استفاده می شود. alkali قلیا، algorithmالگوریتم،alembic انبیق، وalmanac سالنما، در حدود همان دوره به زبان انگلیسی وارد شدند. هجای al در این کلمات از عربی گرفته شده که در آن زبان حرف تعریف معین است. به عنوان مثال، alkali ترکیبی از al(the) و qili است. انبیق دستگاهی است که قبلا ً از آن در تقطیر استفاده می شد و این کلمه در زبان عربی به معنی تقطیر است.
در دوران قرون وسطا، تمدن عربی اسلامی در اوج خود بود، و برای مدت 500 سال یا بیشتر، زبان عربی زبان یادگیری، فرهنگ و پیشرفت های فکری بود. در قرن نهم، غالب رسالات علمی و فلسفی یونان، به عربی ترجمه می شد. علما و دانشمندان، فیزیکدانان و ریاضیدانان عرب، با چنین زمینه ای پیشرفت های چشمگیری کرده بودند ودانش آن ها از طریق دانشگاه های اسلامی در اسپانیا، به اروپای غربی هم گسترش پیدا کرد. به طور مثال، ما سیستم ده دهی شمارش را از ریاضیدانان عرب داریم، که بر پایه ی مفهوم صفر هندی استوار است – واژه ای که مانند مترادف خود cipher ، از کلمه ی عربی صفر، به معنی "خالی" می آید.
یادگیری عربی در قرون وسطا، از قرن 11 تا قرن 13، و حتی بعد از آن، در انگلستان گسترش داشت. آبلارد اف بات ، یکی از دانشمندان بنام وقت در اروپا، در اوایل قرن 12، جداول نجومی خوارزمی را از عربی به لاتین ترجمه کرد. دو اصطلاح ریاضی از این طریق وارد زبان شد: جبر و الگوریتم. الگوریتم از نام خود خوارزمی اقتباس گردیده است، و algebra از al-jabr می آید، به معنای "اتحاد تکه های جدا شده"؛ این کلمه در یکی از رسالات ریاضی خوارزمی، حساب الجبر و المقابله، استفاده شده بود.
عجیب است که این کلمه هم در عربی و هم در انگلیسی مربوط به جراحی شکستگی استخوان هم هست. فرهنگ انگلیسی آکسفورد، که معانی را به ترتیب کاربرد تاریخی آن ها می آورد، اولین معادل برای الجبر را "جراحی شگستگی استخوان"، و نقل قولی از سال 1565 را ذکر کرده است: "این واژه عربی به معنی شکستگی استخوان، و غیره، و معالجه آن نیز هست."

بسیاری از واژه مانند dhow، شیشه، اسامی ادویه ها و پارچه ها، لیمو، شتر، قهوه و زعفران از زبان عربی گرفته شده اند.
سهم بزرگی که دانشمندان عرب در اشاعه دانش داشتند، گسترش علم نجوم بود. اگر به جدول ستارگان نگاه کنید، به نام صد ها ستاره برخورد خواهید کرد که از عربی گرفته شده: آلتر ، الدباران ، بتلگز ، وگا ، ریگل ، و الگول ، چندتایی از این نامهاست. منشأ آخرین نام جالب توجه است: این کلمه از واژه ی عربی الغول گرفته شده، که در انگلیسی هم آن را ghoul و صفت آن را هم ghoulish از عربی غول گرفته اند. این ستاره را در عربی با این نام خوانده اند چون ظاهری هراس انگیز داشته و در نظر مه آلود جلوه می کند و هر دوروز یک بار، شدت نور آن تغییر می یابد. علاوه بر نام های ستارگان، بسیاری از واژگان مربوط به نجوم هم از زبان عربی گرفته شده است مانند سمت الرأس zenith، سمت القدم nadir، و سمت azimuth.
واژه های طلسمtalisman و اکسیرelixir از الکیمیا در عربی مشتق شده اند، وواژه تقویم almanacاز کلمه ی عربی نجوم اقتباس شده. دیگر واژگان علمی و فنی عبارتند از: قطرسنج caliper، کالیبرcalibre ، آنیلین aniline، مرکزیتmarcasite ، و کافورcamphor. ما به لطف زبان عربی سنگ های قیمتی را با معیار قیرات سنجیده و کاغذ را با واحد بند شمارش می کنیم. دو واژه ی دیگر که در این زمینه جالب هستند، معدل/حد وسط و الکل است. کلمه ای که ما برای معدلaverage استفاده می کنیم به طور مبهمی از کلمه ی عربی awariya ، به معنی کالا های آسیب دیده آمده است. این واژه این گونه مورد استفاده قرار گرفته که برای تعیین ارزش کالا های آسیب دیده که از طریق دریا حمل می شد، و پرداخت خسارت به طرفین معامله، باید میانگین آن را حساب می کردند.
در موردالکل هم ، این کلمه از al-kohl مشتق شده است، یعنی گرد سیاهی که در خاورمیانه به عنوان سایه چشم طبی یا سرمه استفاده می شود. یافتن ارتباط میان سرمه و الکل کار چندان ساده ای نیست، اما اگر این گرد را در نظر بگیرید – دقیقا ً سولفاد آنتیموان – جوهر یک ماده است. حتی در قر ن نوزدهم نیز، ساموئل کالریج ، در یکی از رسالات خود درباره ی شکسپیر، ایاگوی خبیث را "جوهر خودبینی" خوانده است.
فراوانی واژگان علمی و فنی که در قرون وسطا از زبان عربی به انگلیسی وارد شد، نشان دهنده برتری کلی تمدن عربی-اسلامی در زمینه ی دستاورد های علمی در این دوره است. گروه بعدی واژگان عربی که وارد زبان انگلیسی شد نیز نشان دهنده تجملات، آسایش، و نتیجتا ً استاندارد بالا تر زندگی است.
در زمان ملکه ی الیزابت اول (1603-1533)، بازرگانان دریانورد انگلیسی به کشف جهان ماورای مرز های اروپا و وارد کردن اشیاء ، مواد و رسوم غریب و ناآشنا از خاور میانه ودور تر از آن مشغول بودند.
بسیاری از واژگان عربی که در این دوره توسط مسافران به زبان های اروپایی وارد شد، نشانی از زندگی تجملی و پرآسایش داشت. کلماتی چون شکر، شیره، گلاب، شربت، و مارزیپن ، با این که هیچکدام در لیست خرید یک خانم خانه دار زمان ملکه ی الیزابت دیده نمی شد، ریشه ی عربی دارند. قهوه، واژه ای عربی است که منشأ آن در یمن بوده، و موکا از نام یک شهر بندری در یمن گرفته شده است. علاوه بر این، نام ادویه جاتی چون زیرهcaraway، زعفرانsaffron، و زیره ی سبزcumin نیز همگی نام های عربی هستند.
کلماتی چون شالsash، پولکsequin، ململmuslin، موهرmohair، پارچه ی موجدارdamask، و پنبه cottonهم نشانی از استغنا و توانگری دارند. موسلین، نام خود را از شهر موصل در عراق فعلی دارد، که درآن جا بافته می شد. وشال هم شکل دیگری از کلمه ی عربی "شاش" به معنی ململ است. نام پارچه ی موجداراز نام شهر دمشق گرفته شده است. حتی کلمه tabby (گل باقالی) که به گربه های با نقش پلنگی اطلاق می شود، ازنام نوعی تافته ابریشمی گرفته شده که در منطقه ای در نزدیکی بغداد و به همین نام(al-Tabiyya) بافته می شده است. کلمه ی پولک (sequin) از واژه ی عربی سکه آمده است.
کلمات کاناپهsofa، شاه نشینalcove، کوزهjar، ُتنگ carafe، که هرکدام نمود زندگی آسوده هستند هم وام واژه های عربی می باشند: کاناپه از سوفّا گرفته شده؛ شاه نشین از القبّه؛ کوزه از جرّه؛ تنگ از غرّابه. واژگان ما با نام رنگ های زرشکیcrimson، قرمز سیرcarmine، نیلیazure، وبنفش روشنlilac که آن ها هم نام هایی عربی هستند، غنی تر شده است. و در زمینه ی سرگرمی ها و اوقات فراغت هم باز کلماتی مانند راکت، مثل راکت تنیس، از واژه ی عربی راهه "کف دست"، گرفته شده است .
اعراب، مردمانی بازرگان و دریا نورد بودند، به همین خاطر جای تعجب نیست که برخی اصطلاحات دریانوردی، وام واژه هایی از این زبان باشد. دریانوردان دکل پاشنه (mizzen mast) را از کلمه عربی mazzan اقتباس کرده اند. واژه آدمیرال، از امیر ال-، شکل مختصر شده ی امیر البحر، "شاهزاده ی دریا" اقتباس شده. زرادخانه arsenal از دارالصنعه گرفته شده، که از صنعت می آید. و magazine در عربی همان مخزن است. واژه ی tariff تعرفه هم واژه ای عربی است.
واژگان جالب توجه دیگری هم هست – مثل، خشت adobe ، گل زعفران crocus ، نابغه/جنّی genie ، آدم طاووس خصال popinjay- که آن ها نیز کم و بیش اشکال تغییر یافته و مخدوش کلمات عربی به همان معنا هستند. حتی واژه garbled مخدوش هم از غربال در عربی آمده، که در رابطه با فروش ادویه جات مورد استفاده داشته است که به معنی جا به جا کردن و برگزیدن است. اما مخدوش یا غیر مخدوش، باید گفت مجموع واژگانی که از زبان عربی گرفته شده در توسعه و غنای زبان انگلیسی سهم زیادی داشته است.
این مقاله با اجازه ی سعودی آرامکو ورلد چاپ مجدد شده است،مارس/آوریل 2007
 

Mask : ماسک، نقاب
این کلمه در زبان فرانسه واژه masque ، در زبان ایتالیایی واژه maschera و  mascara است که همگی از واژه maskharah (مسخره) در عربی برگرفته شده اند؛ زیرا پوششی مسخره روی صورت بوده است. در گذر زمان گستردگی معنایی یافته است.
 
دانشنامۀ نامها و واژه ها