نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نوشت افزار | خرید اینترنتی نوشت افزار ایرانی و خارجی - گاج مارکت

ریشۀ واژۀ «لوازم التحریر»:

«تحریر» از ریشۀ «حُرّ» به معنای «آزاد» است. «تحریر» یعنی «آژادسازی»

ماضی: حَرَّرَ مضارع: یُحَرِّرُ مصدر: تَحریر

در صدر اسلام اسیران و بردگان باسواد به شرط اینکه ده نفر سواد بیاموزند آزاد می شدند. از این رو به ابزاری مانند کاغذ و قلم لوازم التحریر گفتند. این واژه عربی است ولی در زبان عربی به لوازم التحریر «اَلْقِرطاسیّات» گفته می شود. لوازم التحریر نیز مانند صدها واژۀ دیگر تنها ریشۀ عربی دارد و ساختِ فارسی زبانان بوده است. مانند جرثقیل (اَلْجَرّ: کشیدن + اَلثَّقیل: سنگین) که واژه ای عربی است ولی عرب به جرثقیل، مِرفاع می گوید. فارسی زبان نیز می توانست در واژه سازی «بالابر» یا «سنگین بر» بگوید. امروزه لوازم التحریر را بیشتر «نوشت افزار» می گویند.

دانش‌نامۀ نام‌ها و واژه‌ها. عادل اشکبوس

واژه‌های دارای ریشۀ عربی که در خودِ زبان عربی یا معنای دیگری دارند، یا اینکه اصلاً کاربرد ندارند.

تنها همین چند واژه نیست. صدها واژه چنین‌اند.
عَلّاف: در فارسی سرگردان و بیکار
عَلّاف: در عربی علف فروش 😳
تَعویض: در فارسی عوض کردن
تعویض: در عربی جبران کردن 😳
تعمیر: در فارسی اصلاح و بازسازی
تعمیر: در عربی عمر دادن 😳
تولید: در فارسی کالایی را پدید آوردن 
تولید: در عربی زایمان 😳
کَثیف: در فارسی ناپاک
کَثیف: در عربی انبوه، پرپشت 😳
تمیز : در فارسی پاکیزه
تمیز (تَمْییز): در عربی تشخیص دادن 😳
کِثافَت (کَثافَة): در فارسی چرک و ناپاکی
کِثافَت (کَثافَة): در عربی چگالی 😳
عُنُق: در فارسی اخمو
عُنُق: در عربی گردن 😳
اُخت: در فارسی صمیمی
أُخت: در عربی خواهر 😳
بین المِلَلی: ❎ در عربی به کار نمی‌رود. 
معادلِ عربی آن = اَلدُّوَلیّ ✅
ذوزَنَقه: ❎ در عربی به کار نمی‌رود. 
معادلِ عربی آن = مُرَبَّع مُنحَرِف ✅
فارغُ التحصیل: ❎ در عربی به کار نمی‌رود. 
معادلِ عربی آن = اَلْخِرّیج ✅
عکس العمل: ❎ در عربی به کار نمی‌رود. 
معادلِ عربی آن = رَدَّةُ الْفِعْلِ ✅
روابط عمومی: ❎ در عربی به کار نمی‌رود. معادلِ عربی آن = اَلْعِلاقاتُ الْعامَّةُ ✅
اَعراب: بادیه‌نشینان (توضیح اینکه اعراب به معنای عرب‌ها نیست. اَلْعَرَب یعنی عرب‌ها)🤔
حَقیر: (برای ابراز فروتنی در عربی به کار نمی‌رود؛ زیرا معنای خوار، کوچک و پست دارد.)😯
دانش‌نامه نام‌ها و واژه‌ها. انتشارات مدرسه. عادل اشکبوس

اُسکُل یا اُسکول یعنی چه؟

 

تصویری از پرندگان Puffin یا طوطی دریایی که در ایران به اشتباه به "اسکول" معروف شده است.

در یکی از فیلم های سینمایی ایران هنرپیشه ای (شاید مهران مدیری) به شوخی گفت:

«اسکول پرنده ای است که یادش می رود دانه هایی را که برای زمستان جمع کرده کجا گذاشته است.»

خنده دار یا گریه دار این است که بخش بزرگی از مردم این شوخی را باور کردند، تا جایی که شخصی باذوق پرنده ای به نامِ طوطی دریایی یا پافین را دید که چهره ای بامزه دارد و نوشت که اُسکول این است. از اینجا به بعد دیگر عدّۀ بیشتری باور کردند.

دربارۀ اسکول خیالی چنین نیز گفته اند:

هنگام لانه سازی فراموش می کند که لانه اش را کجا ساخته است، و اگر از لانه بیرون بیاید راه بازگشت را پیدا نمی کند.

امّا اُسکول در اصل چیست؟

این واژۀ عامیانۀ جدیدِ فارسی، برگرفته از واژۀ عُثکول یا أثکول به معنای خوشۀ درخت خرما باشد.

در لغتنامۀ لِسانُ العرب، دربارۀ آن چنین آمده است:

هرچه از پشم، مو یا زینت آویزان شود و در هوا تکان بخورد.

در لغتنامۀ دهخدا نیز معنایش «خوشۀ درخت خرما» است.

عثکول خشک که خرمایش را چیده اند برای سرگرم کردن بچه ها در جایی آویزان می کردند و کم کم این خوشۀ خشک شروع به چرخیدن در هوا می کرد و کودکان دور آن می چرخیدند و سرگرم می شدند.

احتمالاً این واژه توسّطِ طلبه‌های حوزه‌های علمیه عراق مانند نجف که در عراق تحصیل کرده‌اند به فارسی راه یافته و چون هموزن با واژه‌ای بی‌ادبانه (ک--ل) بود جای آن را گرفته است.

بعدها شخصی خوش ذوق پیدا شد و واژۀ «شنقل» را نیز به شوخی ساخت که پرنده ای است که غذایش را به اسکل می دهد برایش نگه دارد.

شخصی دیگر پرنده‌ای را با ظاهری خنده‌دار یافت و آن را به اسکل نسبت داد. این بار شمار کسانی که داستانِ دروغین را باور کردند بیشتر شد.

 

 

 

ریشۀ واژۀ «کفشدوزک»:
🐞 🐞 🐞
کفشدوزک کفش نمی‌دوزد. 
پس چرا نامش کفشدوزک است؟!😳😉

به نام کفشدوزک در  دو زبان دیگر دقت کنید:👇
عربی: دُعسوق 
انگلیسی: Ladybird یا Ladybug

به نظر می‌رسد🤔 کفشدوزک از سه بخش ساخته شده باشد:
کوژ به معنای خمیده + دوش (شانه، اشاره به دو قاب‌بالِ این حشره) + ک (کاف کوچک‌ساز)
کوژْ دوشَک یعنی دارای دوش یا قابِ خمیده
واج «ژ» گاهی به  «ش» یا «ز» یا «ج» تبدیل می‌شود. 
«کوژ» به «کوش» تبدیل شده است؛ مثال:
در کردی «ژِن»🧕 
در فارسی «زَن» 
در گویش سمنانی «جَن» یا «جَنیکا»
در بادرود نزدیک نطنز جن

در کردی «ژیر»⤵️ 
در فارسی «زیر» 
در تاتی «جیر»

می‌توان گفت شاید کفشدوزک همان کوژدوشک باشد و این واژه در گذر زمان دیگرگون شده است.


📗
کتاب در دست چاپ دانش‌نامۀ نام‌ها و واژه‌ها. 
انتشارات مدرسه.  
عادل اشکبوس

پرسش: ریشۀ  نامِ «استانبول» چیست؟
پاسخ: «اسلامپول» یعنی «شهرِ اسلام»
پس از اینکه کنستانتین این شهر را به عنوان پایتخت نوین شرقی امپراتوری روم برگزید، این شهر نزد مردم به کنستانتینوپل به معنای «شهر کنستانتین» نامیده شد. «قُسطَنطَنیَّة» مُعَرَّب یعنی عربی شدۀ «کنستانتینوپُل» است.
در زبان یونانی هنوز به واژۀ شهر «پُلی» Πόλη گفته می شود.
در سال ۱۷۷۰ میلادی سلطان مصطفی سوم با ضرب سکّه‌هایی که روی آن نام اسلامبول (اسلام‌شهر) نقش بسته بود، کوشید تا این نام را فراگیر کند. در دورهٔ جمهوریت از سال ۱۹۳۰ ادارهٔ پست ترکیه از همۀ کشورهای جهان درخواست کرد تا در نوشته هایشان نام استانبول را به کار ببرند.
در حقیقت استانبول شکل نادرست اسلامبول است.
دانشنامۀ نامها و واژه ها. انتشارات مدرسه. عادل اشکبوس

در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه شده نبود در کفِ حوضِ خانه زیرابی بوده که برای خالی کردن آب کثیف و جلبک بسته،  آن را باز می کردند. این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیراب این بود که کسی درون حوض می رفت و آن را باز می کرد تا لجنِ تهِ حوض از زیراب به چاه برود و آب پاکیزه شود.

در آن زمان هنگامی که کسی با کسی دشمنی داشت برای اینکه به او ضربه بزند زیرآب حوض خانه اش را باز می کرد تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد. آن هم آبی که هفته ای یک بار صاحب خانه سهمیه داشت.
صاحب خانه وقتی خبردار می شد بسیار آزرده و پریشان می شد چون تا یک هفته بی آب می ماند. این فرد آشفته به دوستانش می گفت: «زیرآبم را زده اند».

این اصطلاح که زیرآبش را زدند ریشه از همین کار دارد.

 

واژۀ «اُستاد» در زبان پهلوی «اَوِسْتات» بوده است. در کردی فَهلَوی (شرق عراق و استان ایلام) هنوز این واژه به صورتِ «وِسا» کاربرد دارد «اَوِستات» و «سِتا» همان است که در واژۀ امروزیِ «ایستادن» دیده می شود. استاد یعنی «ایستاده در پیش»؛ زیرا آموزگار در برابر شاگردانش ایستاده است. واژۀ استاد از فارسی به عربی رفته و «أُستاذ» شده و جمعِ آن «أَساتِذَة» می باشد؛ امّا در فارسی به صورت «اساتید» به کار برده اند.

استاد میر جلال الدین کَزازی نیز این ریشه را می پذیرد. (نامۀ باستان. جلد دوم. صفحۀ 535)

دانش‌نامۀ نام‌ها و واژه‌ها. کتاب در دست چاپ انتشارات مدرسه. عادل اشکبوس

ماس یا اَلْماس؟

«اَلْماس» واژه ای فارسی و در اصل «ماس» است. «ماس» یعنی سنگِ درخشان. «ماس» در عربی حرفِ «ال» تعریف گرفته  و «الماس» شده است؛ سپس از عربی به فارسی به شکلِ «الماس» آمده است.

خنده دار این است که دوباره «الماس» از فارسی به عربی رفته و «اَلْأَلماس» شده، یعنی دو بار حرفِ تعریفِ «أَلْ» گرفته است.

گاهی در عربی بدون «ال» هم به کار رفته است؛ مانند: «فُندُق ماسة: یعنی «هتل الماس»

«ماس» در زبان هندی و زبان پهلوی کرۀ «ماه» است؛ زیرا «ماس» یا «ماه» درخشان است.

 

معنای «ماس» در واژه نامه های فارسی

الماس را گفته اند و آن جوهری است معروف و بعضی گفته اند به معنی الماس عربی است . (بُرهان).

الماس . (مُنتَهَی الْأَرَب) (ناظم الأطِبّاء).

معرب الماس نام پارسی الماس را ماس گفته . (آنندراج ) (انجمن آرا).

اسم فارسی الماس است از احجار نفیسه .... (مخزن الادویة)

به زبان هندی ماه را گفته اند که عربان قمر خوانند. (برهان)

 

دانشنامۀ نام ها و واژه ها. انتشارات مدرسه (عادل اشکبوس)

ریشۀ واژۀ «سِنّ»:

«سِنّ» واژه ای عربی به معنای «دندان» و جمعِ آن «أَسْنان» است.

در گذرِ زمان، این واژه به معنای «عُمْر» شده است.

برای اینکه عمرِ جانورانی مانندِ «اسب» را دریابند به دندان هایش می نگریسته اند و آنها را می شمرده اند.

برای همین گفته اند: دندانِ اسبِ پیشکش را نمی شمرند.

اسبی را که با احترام به کسی هدیه داده اند که نباید دندانش را شمرد تا دریابیم چند ساله است.

کَمْ سِنُّه؟ سنّش چقدر است؟ یعنی دندان هایش چند تاست؟

منبع: دانشنامۀ نام ها و واژه ها. انتشارات مدرسه

در عربی به برق می‌گویند کَهرُبا (الکَهرَباء)  و در فارسی می‌گوییم برق. حال آنکه برق عربی و کَهرُبا فارسی است و برعکس شده است.

کاه + رُبا = کاهربا  یا  کَهرُبا

در زمان گذشته که موی سر خود را با شانه‌های چوبی شانه می‌کردند الکتریسیته ایجاد می‌شد و این نیرو را در فارسی کهربا نامیدند زیرا کاه را  می‌ربود یعنی به خود جذب می‌کرد. حال در فارسی و عربی این دو کلمه جابه جا شده است و عرب ها فارسی می‌گویند و فارسی زبانان عربی.
در عربی نیز واژه‌ برق استفاده می‌شود اما به معنای آذرخش است.

امروزه معنای کهربا این گونه شده است:

۱. صمغی زردرنگ، فسیلی، و از دستۀ هیدروکربن‌ها که به دلیل وجود الکتریسیتۀ ساکن کاه را جذب می‌کند و مصرف تزیینی دارد.

2. زرد رنگ
دانشنامۀ نام ها و واژه ها. انتشارات مدرسه