نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

لطفاً روی ادامه مطلب کلیک کنید

پِداگوژی را هر یک از کارشناسانان به گونه ای معنا می‌کند.

پِداگوژی به ظاهر واژه‌ای فرانسوی است امّا ریشۀ یونانی دارد.

پِدُس یعنی کودک وحرف س در پِدُس نشانۀ نهاد در آن است که بسیاری نام‌های یونانی این حرف را در انتهای خود دارند.

مانند سلوکوس، هراکلیوس، زئوس

آگوژ نیز رهبری است.

در فارسی می توان از برابرنهاد «بُرنا رهبری» به جای آن در گفتار و نوشتار بهره برد.

پداگوژی در زبان یونانی نام برده‌ای بود که کودکان را به مدرسه می برد و می آورد و به آنان چیزهایی یاد می‌داد.

پداگوژی هنر آموزش است.

در ترکیب (Pediatric clinic) یعنی کلینیک کودکان نیز همین واژۀ (Pediatric) وجود دارد.

در زبان کنونی یونان هنوز واژۀ پِدی (Παιδί) به کار می‌رود.

دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها.

همزۀ پایانی و همزۀ ماقبل مفتوح

در زبان فارسی همزۀ پایانیِ ماقبل مکسور بسیاری واژه‌ها به ی دگرگون شده است.

شاید به این دلیل که حروف‌چین‌ها (تایپیست‌ها) نتوانسته‌اند درست تایپ کنند.

شاید به دلیل دشواریِ خوانشِ همزۀ پایانیِ واژه؛ مانند:

مَبادِئ = مبادی (جمع مبدأ)

مُنشِئ = منشی (اسم فاعل از یُنشِئُ: پدید می‌آورد)

ناشِئ = ناشی (اسم فاعل از نَشَأ)

قارِئ قرآن = قاری قرآن ( قارِئ اسم فاعل از قَرَأَ: خواند است. جمعِ آن قُرّاء همچنان همزه را دارد.)

همزۀ ماقبل مفتوح نیز گاهی به الف دیگرگون شده است.

خَطَأ = خطا

ملکة سَبَأ = ملکۀ سبا

مبتدَأ = مبتدا

دانش‌نامۀ نام‌ها و واژه‌ها. انتشارات مدرسه

 

 

ریشۀ واژۀ مِلَّت:

مِلَّت (مِلَّة) واژه‌ای دارای ریشۀ عربی به معنای «مردمان» است؛ ولی در عربی به شکلی که در فارسی است کاربرد ندارد. برابرِ «ملّت» در زبان عربی «شَعْب» است. «مِلّت» در عربی به معنای «آیین» است.

فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا آل عمران: 93

پس از آیین ابراهیم پیروی کنید که یکتاپرستی بود.

ما در فارسی واژۀ «بَینَ المللی» هم ساخته‌ایم که در عربی اصلا کاربرد ندارد. برابرِ عربیِ آن «الدُّوَلیّ» یا «اَلْعالَمیّ» است.

بسیاری از واژه‌هایی را که عربی می‌دانیم، تنها ریشۀ عربی دارند.

بسیاری از واژه های ترکی استانبولی که عربی هستند نیز از زبان فارسی به ترکی وارد شده است. برای نمونه همین واژه ملت است که در استانبولی میلّت گفته می‌شود و این نشان می‌دهد ملّت از عربی به ترکی نرفته بلکه از فارسی به ترکی رفته است.

 

ریشۀ واژۀ نِزاکَت:

ظاهراً نِزاکَت واژه‌ای عربی و بر وزنِ «فِعالَة» است؛ مانند نِظارَة؛ امّا این گونه نیست. نزاکت واژه‌ای من‌درآوردی و از ریشۀ «نازُک» است. «نازک» واژۀ فارسی است. پس بردنِ آن به وزنِ فِعالَة کاری خنده‌دار است.

نزاکت در فارسی معاصر به معنای رفتارِ پسندیده است.

دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها. عادل اشکبوس

 

جابجاییِ دو واژه در فارسی و عربی

مَلْحَفَة واژه‌ای عربی است، ولی عرب به جایش واژۀ پارسی «شَرشَف» را به کار می‌برد. «شَرشَف» مُعَرَّب یعنی عربی شدۀ «چادُرشَب» است؛ در گویش عامیانۀ عراق «چَرچَف» می‌گویند؛ امّا واژۀ «مَلافه» دگرگون شدۀ «مَلحَفه» است.

عرب‌زبان، فارسی می‌گوید و فارسی‌زبان عربی. یعنی برعکس شده است.

«کَهرَباء» نیز ریشۀ فارسی دارد و عرب به الکتریسیته «کَهرَباء» می‌گوید که پیوند «کاه + رُبا» است. یعنی نیرویی که کاه را به خود جذب می‌کند. در این میان فارسی‌زبان واژۀ عربی «بَرْق» را به کار می‌برد. ولی «بَرْق» در عربی دو معنا دارد: «آذرخش» و در عربی معاصر «تلگراف».

دانش‌نامۀ نام‌ها و واژه‌ها. انتشارات مدرسه

 

ریشۀ واژۀ مُشک و مِشکی🖤
مِشک مادّه‌ای بسیار خوشبوی است که در کیسه‌ای به نام «نافه» در زیر شکم آهوی خُتَنی (خَتایی) نرینه جای دارد.🦌
هنگامی که نافه می‌خارد آهو آن را به سنگی یا درختی می‌مالد و کیسه می‌ترکد و مردم آن را در آفتاب می‌خشکانند. رنگِ مِشکی برگرفته از آن است. 
در خوارزم، آن را «مُشک» و در پارسی «مُشک» می‌گفتند؛ امّا امروزه در ایران «مُشک» گفته می‌شود. 
واژۀ مِشک از فارسی به عربی رفته و «مِسک» شده است. این واژه در قرآن کریم یک بار به کار رفته است.
﴿خِتَامُهُ مِسْکٌ ...﴾  (مطفّفین: 26)
جوالیقی نوشته است: «[نوعی] عطر فارسی معرب است.» (المعرَّب، ص 325). 
امام شوشتری آن را معرب مشک فارسی می‌داند ( فرهنگ واژه‌های فارسی در عربی، ص 639). 
دانش‌نامۀ نام‌ها و واژه‌ها. عادل اشکبوس

واژگان دارای همزۀ پایانی «ئ»:

در زبان فارسی همزۀ پایانی ماقبل مکسور در واژه‌ها به ی تبدیل شده‌اند؛ مانند:

مُنشِئ: پدید آورنده (اسم فاعل از یُنشِئُ) = مُنشی

قارِئ: خواندده (اسم فاعل از قَرَأ) = قاری

خاطِئ: گنهکار ( اسم فاعل از خَطَأ) = خاطی

مَبادِئ: پایه ها (جمعِ مَبدَأ) = مَبادی

ناشِئ: پیدا شونده (در فارسی یعنی تازه کار) (اسم فاعل از نَشَأَ) = ناشی

بادِئ: آغاز کننده (اسم فاعل از بَدَأَ) = بادی مانند اصطلاح «در بادی امر»

دانش‌نامۀ نام‌ها و واژه‌ها

 

 

The Languages That Will Dominate the World in 10 Years - Frederick  Interpreting AgencyThe Languages That Will Dominate the World in 10 Years - Frederick  Interpreting Agency

ریشۀ واژۀ «تَرْجُمه»: 🗣️
ترجمه در زبان عربی به صورتِ «تَرجَمَة» بر وزنِ «فَعْلَلَة» است.
ترجمه از عربی به فارسی آمده است؛ امّا ریشۀ آن پارسی است. ریشۀ ترجمه «تَرزُبان» است. واژۀ «تَرزُبان» مانندِ «تَردَست» است. تردست یعنی دستش خشک نیست و گویی تر و نرم است و با آن کارهای شگفتی انجام می‌دهد. 
 ترزبان مانند تردست است.
زبانش تر و نرم است و می‌تواند شگفتی بیافریند و همزمان فارسی، کردی، ترکی، عربی (چند زبان) سخن بگوید و از زبانی به زبانی برگردان کند.
«تَرزُبان» پیوندِ «تَر» + «زُبان» است. «زُبان» یا «زُفان» همان است که امروزه در فارسیِ امروزی «زَبان» گفته می‌شود. هنوز در کُردیِ فَهلَوی (کردی شرق عراق و استان ایلام) به «زَبان» ، «زُوان، زُبان» گفته می‌شود. در گرگان هنوز کسانی که گویش کهن می‌دانند زَبان را زُبان می‌گویند و در روستاهای پیرامون زُفان گفته می‌شود. در شرق گیلان و غرب مازندران زَبان را زُبون می‌گویند که شکل گفتاری زُبان است. در خراسان جنوبی نیز همچنان واژه زُبان کاربرد دارد.

یکی ترجمان را ز لشکر بجُست
که گفتارِ تُرکان بداند درست
(فردوسی توسی)

ترجمان: شخصی را گویند که لغتی را به زبان دیگر تقریر نماید. (فرهنگ جهانگیری) (برهان)

کسی را گویند که لغتی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند، و این لفظ عربی است و اصل آن در فارسی ترزبان بوده آن را نیز معرب کرده‌اند. ترزفان گفته‌اند ولی در پارسی باء و فاء تبدیل می‌یابد... (انجمن آرا)

ترزُبان به عربی رفت و تَرجُمان شد، سپس از آن بر وزن فَعلَلَة واژۀ تَرجَمَة و بعدها مُتَرجِم ساخته شد؛ مانند «اندازه» که از فارسی به عربی رفت و از آن «هَندَسَة» سپس «مهندس» برگرفته شد.
دانش‌نامه نام‌ها و واژه‌ها. عادل اشکبوس

ثبت رکورد ماهرترین پیرایشگر جهان توسط یک ایرانی | پایگاه خبری افکارنیوز

ریشۀ واژۀ «سَلْمانی»:
گفته شده است:
واژۀ سلمانی از نام سلمان فارسی از یاران ایرانی رسول الله (ص) برگرفته شده است. وی در آغاز اسلام، موهای سر پیامبر را کوتاه کرد✂️ و دیگران از این کار زیبای ایرانیان خوششان آمد و نزد سلمان رفتند تا موی سرشان را بپیراید و نام سلمانی به معنای پیرایشگر (آرایشگر مردانه) جا افتاد.


کتاب در دست چاپ دانش‌نامۀ نام‌ها و واژه‌ها. انتشارات مدرسه.(88800324 الی 9) عادل اشکبوس