ریشۀ واژۀ شیطان
«شَیطان» معادل «اهریـمن» در فارسی است. در انگلیسی Satan با تلفّظ سِیتِن گفته میشود که به نظر می رسد از عربی، عِبری، سُریانی یا ... وارد انگلیسی شده باشد.
«شَیطان» معادل «اهریـمن» در فارسی است. در انگلیسی Satan با تلفّظ سِیتِن گفته میشود که به نظر می رسد از عربی، عِبری، سُریانی یا ... وارد انگلیسی شده باشد.
وزنهای فَعول، مِفعال، مِفعیل و فَعّالة در مذکّر و مؤنّث مشترکند. مانند عروس و عجوز، مضیاف و مقدام، مِعطیر و مسکین، مِکَرّ و مِفَرّ و علامة.
ة در نملة تاء وحدت است. نَمْل اسم جنس به معنای مورچه و نملة به معنای یک مورچه است.
برخی بر این باورند که «جاءَ بِـ» به معنای «آورْد» در محاورات به «جابْ» تبدیل شده است.
(ماضی: جابْ، مضارع: یِجیبْ و امر: جیبْ) و برخی نیز آن را دگرگون شدۀ «جَلَبَ» میدانند.
امر تأکُلُ و تأخُذُ بدون همزه است. «کُلْ، خُذْ» و امر تَأمُرُ دو حالت دارد:
«مُرْ» و «اومُرْ»؛ گاهی «أومُرْ» آمده است مانند ﴿وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ﴾
اصطلاح «بعض ... بعض» معادل «یکدیگر» در فارسی است؛ مثال:
لماذا یکره الزُّمُلاءُ بعضهم بعضاً؟ تناصر الناس بعضهم البعض، أو بعضهم بعضاً.
نصر الناسُ بعضُهُم البعضَ. تَعاوَنَ المؤمنون بعضُهُم بعضاً.
«لَوْ» در «اطلبوا العلم ولو بالصین.» به معنای «اگر» است و فرق آن با «إِنْ» این است که لَوْ برای گذشته است. لَوْ ذَهَبْتَ إلَی الْحَدیقَةِ لَوَجَدْتَ. در این جمله وَجَدْتَ معنای ماضی ندارد. اگر به باغ رفته بودی، می یافتی.
«لسان صدق» در ﴿واجْعلْ لی لسان صدقٍ فی الآخِرین﴾از باب مجاز مُرسَل است. علاقتُهُ الآلیة. اگر برای بیان یک چیز به بخشی از آن اشاره کنیم و منظورمان کل آن چیز باشد یا به عکس، به کلیتی اشاره کنیم و منظورمان جزء باشد، از آرایهٔ بخشگویی استفاده کردهایم. بخشگویی یکی از آرایههای ادبی کهن است و به آن مَجاز مُرسَل هم گفتهاند؛ مثلاً در جملۀ «احمدشاه قاجار تاج و تختش را از دست داد»، منظور آن است که سلطنتش را از دست داد. (جزء به کل). یا به عکس: اگر کسی از ما پرسید: «آیا به سفر میروی؟» و ما در جوابش بگوییم «باید با خانه هماهنگ کنم»، منظور ما از خانه همان افراد خانه است. (ارادهٔ کل به جزء). وقتی میگوییم «پدر، نانآور خانه است»، منظورمان از نان، روزی است و نان، در واقع بخشی از آن به شمار میآید. یا وقتی میگوییم که «هزاران دیده، نگرانِ اوست»، منظورمان هزاران انسان است و «چشم» که بخشی از یک انسان است را برای اشاره به انسان بهکار بردهایم. در «فکر نانت را بکن، که خربزه آب است» منظور از «نان» کسب و کار و روزی و هر چیزی است که اصل است، و «خربزه» بهجای هر چیزی که فرعی و یا تفنّنی است قرار میگیرد.
﴿واجعل لی لسان صدق فی الآخرین﴾ابراهیم 7از خداوند تعالی میخواهد تا برای او در آینده فرزندی قرار دهد که یاد نیکوی او باشد؛ یعنی مانند زبان خود او خواستههای وی را بیان کند، و خداوند در آخر الزمان کسی را برمیانگیزد که به دعوت او به پا خیزد و مردم را به کیش و ملت او یعنی دین توحید دعوت نماید. برخی مفسران گفتهاند: مراد از (لسان صدق) بعثت خاتم الانبیا6است و از خود آن حضرت هم روایت شده که فرمود: من دعای پدرم ابراهیم هستم. بعضی دیگر نیز آن را به معنای این دانستهاند که خداوند ذکر جمیل و ستایش نیکوی او را تا قیامت باقی بگذارد و خداوند هم دعای او را برآورده کند و اهل ایمان همواره از ابراهیم 7به عنوان قهرمان توحید یاد میکنند.
واژۀ «تَرْجَمَة» از ریشۀ فارسی «تَرزُبان» یا «تَر زَبان» است. ترزبان مانند تردست است، ترزُبان که در عربی ترجُمان شده و سپس بر وزن فَعلَلَة شده است، به کسی گفته شده که چند زبان را به آسانی بر زبان براند. زبان [زَ / زُ] (اسم) معروف است و به عربی لسان گویند و به ضمّ اوّل هم درست است. (برهان قاطع)
, «مَن زَرَعَ الْعُدوانَ حَصَدَ الْـخُسرانَ.» أمیرُ الْمؤمنین علیّ 7
دو ترجمه برایش درست است.
هرکس دشمنی کاشت، زیان درو کرد. و هرکس دشمنی بکارد، زیان درو می کند.
در چنین حالتی می توان از دانش آموز پرسید کدام ترجمه بهتر است؟ امّا تأکید بر اینکه ترجمۀ ماضی حتماً باید مضارع التزامی باشد ضرورت ندارد. همان طور که میشود معنای فعل ماضی را در جملۀ عربی «مَن زَرَعَ الْعُدوانَ حَصَدَ الْـخُسرانَ.» به صورت زمان حال در نظر گرفت، در جملۀ فارسی «هرکس دشمنی کاشت؛ زیان درو کرد.» نیز همین کار را می توان انجام داد.
حتّی گاهی فعل ماضی محقّق الوقوع است؛ مثلاً به کسی می گوییم: «زودتر بیا» و او در حالی که هنوز نیامده است می گوید: «آمدم.»