نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

«جَزَر» ریشۀ فارسی یا کُردی دارد. اصل آن «گَزَر» است. مانند «گَوز» که «جَوز» شده «گَـزَر» نیز «جَزَر» شده است.

«تَـعویض» در فارسی و عربی به دو معنای متفاوت است. در فارسی به معنای «عوض کردن» و در عربی «تاوان دادن»، «بازخرید»، «پاداش بازنشستگی»و «جبران کردن» است. جمع آن تعویضات است.

تعویض الوفاة : هو إعطاءُ مالِ التَّأمین لِأَهلِ الْمُتَوَفَّـی

معادل اصطلاح اداری «بازخرید» و «پاداش» در زبان عربی: ما یُدفَع لِلموظّف أَو العامِل عند انصرافه مِن الخدمة لِبلوغه سِنّ التقاعد، أو عند تَرکِهِ لِلعَمَل

تعویضات حربیَّة: غرامت­های جنگ. مَدفوعات و غَرامات تَفرُضها الدُّوَلُ الْمُنتَصِرة على الْمُنهَزِمة کَغَرامة حَربیَّة لِاستِرمام الخَسائرِ الَّتی لَحِقَت بِها مِن جَرّاء الحَرب، و یُنشَأ لِذلک لِجان مُحدّدة.

«بَنَفسَجـیّ» یعنی «بنفش» و فارسی معرَّب است.

نام بسیاری از گُل­ها در عربی ریشۀ فارسی دارد؛ مثال بیشتر:

نَرجِس، سَوسَن، مَرزَنجوش، یاسَـمَن، وَرد، بابونَج ...

«نُقود» جمع «نَقْد» و به معنای «پول» یا «پول­ها» است. در گویش عراقی و سعودی به جای آن «فُلوس» و در گویش شامی «مَصاری» گفته می­شود. [1]

 

[1] الْفُلوسُ عُملة نقدیّة عربیّة مُستعملة فی الأردن و الإمارات و البحرین و العراق و الکویت و الیمن و یختلف سعرها بحسب البلد.

«لا بَأْسَ» اصطلاحی معادل «اشکالی ندارد.» است. در گویش سعودی «مافی مُشکِلَة» گفته می­شود که در اصل «مافیـهِ مُشکِلَة» بوده است و در گویش عراقی «مَـیْخالِفْ» (ما یُخالِفُ) گفته می­شود. خود کلمۀ «بَأْس» به معنای «نیرو، شجاعت، شکنجه و...» است. [1]

 

[1] لاَ بَأسَ عَلَیْکَ : لاَ خَوْفَ عَلَیْکَ (باکی بر تو نیست.) / لاَ بَأْسَ فیهِ: سختی و دشواری در آن نیست. / لا بَأسَ مِنهُ: مانعی از آن نیست. / لا بَأسَ بِـهِ: خواری و نقصانی در آن نیست؛ عیبی ندارد.

مصدرٌ مِنْ بَؤُسَ و بَئِسَ ، رَجُلٌ ذو بأْس : قویّ شدید ، شدید البأس : شجاع

«سَیّارة» به معنای «خودرو» است. در گویش عامیانۀ سوریّه به «خودرو»، «عَرَبیَّـة» نیز گفته می­شود که برگرفته از «ارابه» و ریشۀ فارسی دارد.  [1]

 

[1] سَیّارة: (اسمٌ) الجمع : سَیّارات

السَّیَّارَةُ : القافِلَةُ ﴿وَجاءتْ سَیّارَةٌ فَأَرْسَلوا وارِدَهُمْ﴾ یوسف: 19

السَّیَّارَة : مَرْکَبَةٌ آلِیَّةٌ تَسیرُ بِـمُحَرِّکٍ مُحْرِقٍ لِلْبِنْزینِ تُستَخْدَمُ لِلرُّکوبِ و النَّقْلِ

سیَّارة أُجْرة : تاکسی ، سیارة لِنقل النَّاس مقابل أُجرة ،

سیَّارة إسعاف : سیَّارة مُعدّة طـبِّـیّاً لِنقل الْمَرضى إلى الْمستشفى ،

سیَّارة إصلاح : سیارة تصلیح فی الطَّریق یُـمکِنها عند الحاجة أن تَرفَعَ عَطَلَ السَّیّارات.

سیَّارة دَوْریَّة : سیارة یطوف بها رجالُ الأمن لیلاً ،

سیَّارة رُکّاب : سیارة تُستعمل لنقل النَّاس ،

سیَّارة شحْن : سیارة تُستعمل لنقل البضائع وتسمّى شاحنة ،

سَیَّارة مصفَّحة : سیَّارة حربیَّة مکسوَّة بصفائح من الفولاذ تکون دِرعًا لها ، و تحفظها من قَذائف العدوّ ، و سُلِّحت بِـمدافع دبّابة.

«بِئْر» به معنای «چاه» و جمع مکسّر آن «آبار» است. امّا طبقِ قاعده جمعِ «بِئر» باید «أَبآر» شود. در گویش عامیانه «بیر» و جمعش «أَبیار» گفته می­شود. مانند «مسجد ابیار علی» در مدینۀ منوّره [1]؛ کلمۀ بئر مؤنّث معنوی است.  [2]

 

[1] یقع مسجد ذی الحلیفة (أبیار علی) على الجانب الغربی من وادی العَقِیق المبارک فی المنطقة المعروفة باسم "أبیار علی" و یطلق علیه البعض مُسمّى مسجد أبیار علی أو آبار علی. و یبعُد عن المسجد النبوی قرابة أربعة عشر کیلومترا.

[2] بِئر: (اسمٌ) الجمع : أبْؤُرٌ و أبْآر و آبار و بِئار ، وَ قَد تَقَدَّمَت الهمزة عَلَی الباءِ (أَبئار !أَأْبار) فَأَصبَحَت آبار.

البِئْر : حفرةٌ عمیقةٌ ، یُسْتَخرَجُ مِنها الْماء أو النِّفْط و غَیرِهِما.

«تَعالَ» فعل امر به معنای «بیا» است. افعال «أَتَـی، یَأْتـی» و «جاءَ، یَجـیءُ» به معنای «آمد، می­آید» هستند؛ ولی فعل امر از آنها پرکاربرد نیست.  [1]

 

[1] تَعالَ: (فعلٌ) اسم فعل أمر للمذکَّر بِـمعنى أقْبِل ، هَلُمَّ ، و تتَّصل به الضَّمائرُ فیبقى على فتحِهِ ؛ تَعالَیْ للمؤنَّث و تعالَیَا للمثنَّى و تَعالَوْا للجمع المذکَّر و تعالَیْن للجمع المؤنَّث ، و ربـمّا تضمّ اللام مع جمع المذکّر و تکسر مع المؤنث (تَعالُوا و تَعالِیـنَ)

تَعالَ فی أَیِّ وَقْتٍ یُعْجِبُکَ : اُحْضُرْ

«ثَلاثونَ» یا «ثَلاثینَ» در گویش­ عامیانه به صورت «ثَلاثینْ» به کار می­رود؛ در گویش شامی و برخی گویش­های دیگر «تلاتیـنْ» گفته می­شود؛ تلفّظ «ث» در برخی گویش­ها به «ت» تبدیل می­شود.

«ریال» کلمه ­ای به زبان اسپانیایی و پرتغالی (real) است که وارد فارسی و عربی شده است. ریال به معنای «شاهی» است، نام سکهٔ نقره رایج در آن دو کشور و سرزمین‌های وابسته به آنها بود. ریال از زمان حضور اسپانیاییان و پرتغالیان در خلیج فارس وارد دو زبان فارسی و عربی شده است. ریال از واژۀ لاتینی «رِگالیس» (regalis) به معنای «شاهنشاهی» می‌آید که صفتی از اسم «رکس» (rex) به معنای «شاه» است. واژۀ انگلیسی «رویال» (royal) همریشه با «real» اسپانیایی و پرتغالی است.

سکّۀ نقره با نام ریال در اسپانیا از سالِ ۱۴۹۷ تا ۱۸۷۰ میلادی ضرب می‌شد. ریال همچنین واحدِ پولِ بسیاری از مستعمره‌های اسپانیا بود؛ به‌عنوان مثال واحد پول برزیل، «رئال» نام دارد.