نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

۲۱۰ مطلب با موضوع «ریشۀ واژه» ثبت شده است

«آخِـر» یعنی «پایان» و با «آخَـر» فرق دارد. «آخَر» بر وزن «أفعَل» در اصل «أَأْخَـر» بوده و مؤنّث آن «أُخْرَی» به معنای «دیگر» است. امّا آخِـر در اصل «ءٰاخِـر» و مؤنّث آن آخِـرَة است که گاهی به معنای الدّارُ الآخِرة به کار می­رود.  [1]

 

[1]آخِر: (اسم) الآخِر : مقابل الأَوَّل ، الآخِر من أسماءِ الله تعالى : الباقی بعد فناء خلقه

وَصَلَ فی آخِرِ الأمْرِ : فِی نِهَایَةِ الأمْرِ ، قَرَأ القُرآن إِلَى آخِرِه : أیْ بکَامِلِهِ ، الیوم الآخِر : یوم القیامة

أُخْرَى: (اسم) الجمع : أُخَرُ ، أُخْرَیاتٌ/ الأُخْرَى : مؤنّث الآخَر ، أحد شیئین یکونان من جنس واحد

الأُخْرى : الآخرة ، الحیاة بعد الموت / فی أُخْریاتِ أیَّامه : فی آخرها / اِنْتَقَلَ إِلَى الدُّنْیَا الأُخْرَى : الآخِرَةُ ، دَارُ البَقَاءِ

آخِرة: (اسم) الجمع : أَواخِرُ : المؤنث آخِر / الآخِرة : مقابل الأُولى ، الآخِرة دار الحیاة بعد الموت

آخَرُ: (اسم) الجمع : آخَرُون و أُخَّر و أَواخِرُ ، المؤنث : أُخْرى ، الجمع المؤنث أُخْرَیات و أُخَرُ

«إلٰه» بدون الف نوشته می­شود. در ابتدای نزول قرآن رسم­الخطّ عربی دارای حروف کشیدۀ (ــٰـا ، ــُو ، ــِی ) نبود؛ لذا کلماتی مانند رحمن، إسمعیل بی الف کشیده بودند. بعدها که برای آسان­سازیِ خواندن، الف کشیده اضافه شد؛ بسیاری از کلمات اصلاح شد؛ امّا کلمات معروفی مانند هٰذا، ذٰلِکَ، إلـٰـه و رحمٰن در ﴿بسم الله الرحمن الرحیم همچنان با رسم­الخطّ قدیم نوشته شد.

فرق عام و سَنَة: معمولاً این دو مترادف گرفته می­شوند. در فرهنگ­های لغت عربی و فارسی هر دو را مترادف یا با تعاریفی نزدیک به هم ذکر کرده­اند، المنجد ذیل عام (عَوَمَ) آن را این­گونه تعریف کرده است: ‌أربعة فصول، سنة کاملة متوالیة و در تعریف سنة (سنا- سنو) آورده­اند: «اثناعشر شهراً» و «3٦٥ یوماً». یعنی «سَنَة» همان سال خورشیدی است. گفته می­شود: عام الفیل، عام الحزن، عام الوفود، عام فتح مکة؛ ولی گفته نـمی­شود: سنة الفیل، سنة الحزن و سنة فتح مکة. امروزه عام 201٤ و سنة201٤ هر دو گفته می­شود؛ امّا در متون کهن (سنة) گفته می­شد و (عام) برای حوادث بوده است.

امروزه اصطلاح العامُ الدِّراسیُّ کاربرد بیشتری از السَّنَـةُ الدِّراسیَّـةُ دارد.  [1]

 

[1] عام: (اسم) الجمع : أَعوام / العامُ : السَّنة / رأس العام : أوَّلُه

عام الحُزْن: العام العاشر من بعثة النبیّ (ص) و هو العام الذی تُوفّی فیه أحبّ النّاس إلى الرسول و آثرهم عنده؛ زوجته خدیجة، و عمّه أبو طالب

عام الفیل: العام الذی هجم فیه الأحباشُ بأفیالهم على الکعبة، و فیه کانت ولادة النبیّ .

سَنة: (اسم) الجمع: سنوات، و سِنونَ

السَّنة البسیطة : عدد أیامها 365 یومًا ، / السَّنة الدِّراسیّة أَو السَّنة الْمَدرَسیّة: مُدّة الدِّراسة و تَـمتَدّ عادةً من أوائل الخریف حتى أوائل الصَّیف من العام التَّالی / السَّنة المیلادیّة: السَّنة الَّتی یبدأ عَدُّها عام ولد المسیح / رأس السَّنة : أوَّلُ یوم منها

تِلمیذ: به معنای دانش­آموز دبستان است. واژۀ سُریانی معرّب به معنای شاگردی است که پیشه­ای می­آموزد. (خود کلمۀ شاگرد نیز در فارسی شاه­گِرد بوده است. یعنی خدمتگزاری که گرد شاه است.) جمع آن افزون بر تَلامیذ، تَلامِذَة نیز هست. در فارسی مصدر «تَـلَـمُّـذ» را از آن ساخته­ایم که در عربی به کار نـمی­رود. تلمیذ تقریباً هم­معنای طالِب است. امّا طالِب دانش­آموز دبیرستانی و یا دانشجو است؛ مثال:

طالِب ثانَـویّ: دانش­آموز دبیرستانی و طالِب جامِعیّ: دانشجو.[1]

 

[1] تِلمیذ: دانش­آموز دبستانی، شاگرد / الجمع : تَلامِذةٌ و تَلامیذُ  

التَّلْمِیذُ: خادم الأُستاذ من أَهل العلم أَو الفنّ أَو الحرفة، طالب العلم، و خصّه أهل العصر بالطالب الصغیر فی المراحل الدراسیّة الأولى، تلمیذٌ فی مدرسة ابتدائیّة، صبیّ یتعلَّم صنعة أو حرفة.

«مُشاة» جمع ماشی به معنای پیاده است. مانند «قُضاة» که جمع قاضی است. الْمَشْـی به معنای پیاده ­روی و راه ­رفتن است. (مَشَی، یَـمْشی، مَشْیـاً و تِـمشاءً) در سفرهای زیارتی فعل امر «اِمْشِ» توسّط مأموران بسیار به کار می­ رود که موجب ناراحتی برخی زائران می­گردد و تصوّر می­کنند معنای بدی دارد؛ زیرا در گذشته حشره­ کشی به نام «اِمشی» وجود داشت.

«دَمْع» به معنای «اشک» و جمع آن «دُموع» و «أدْمُـع» است. هرچند «دَمع» و «عَبْرَة» مترادف­اند؛ امّا «عَبْرة» اشکی است که در چشم مانده و نریخته است. جمع «عَبْرة» نیز «عَبَـرات» است.

«زَرافـة» در عربی بدون تشدید راء است؛ ولی در فارسی «زَرّافه» گفته می­شود.

زَرافة به صورت زُرافة نیز صحیح است. نام پارسی آن شتر گاوپلنگ بوده است.

«نُقود» به معنای پول در گویشِ عراقی «فُلوس» و در سوریه «مَصاری» گفته می­شود.

«مَصاری» جمعِ «مِصریَّة» واحد پول در گذشته بوده است.

«حَلْوانـیّ» به معنای «شیرینی­ فروش» است که در فارسی «قنّاد» می­ گوییم. [1]

 

[1] هرچند قنّاد بر وزن فعّال است امّا عربی نیست. در زبان عربی واژۀ «قند» نیز وجود ندارد. عرب­ها اغلب چای را با قند نمی­نوشند. اصولاً حتّی واژۀ «قند» نیز بی­جهت معرّب شده است. اصل کلمۀ «قند»، «کَنْد» است. مانند: کندو در کندوی عسل. احتمال دارد نام شهر «کَندوله» در نزدیکی «میانراهان» در استان کرمانشاه و نیز واژۀ candy در انگلیسی به معنای «آب نبات» از «کند» گرفته شده باشد.

شاید واژۀ Candida در انگلیسی نیز از همین ریشه باشد. بدین جهت که نامزدهای انتخابات در گذشته در غرب، جامه­ای به سفیدی قند می­پوشیدند.

«حَلْواء» یا «حَلْـوَی» هر خوردنی­ای است که با شکر یا عسل ساخته شود. «حَلْوانیّ» از این ریشه است.

«مُهَندِس» از ریشۀ «هَندَسَـة» است.

هَندَسَة از واژۀ فارسی «اَندازه» گرفته و معرَّب شده است. (منبع: المنجد ذیل کلمه هندسة)