نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

«حَلْوانـیّ» به معنای «شیرینی­ فروش» است که در فارسی «قنّاد» می­ گوییم. [1]

 

[1] هرچند قنّاد بر وزن فعّال است امّا عربی نیست. در زبان عربی واژۀ «قند» نیز وجود ندارد. عرب­ها اغلب چای را با قند نمی­نوشند. اصولاً حتّی واژۀ «قند» نیز بی­جهت معرّب شده است. اصل کلمۀ «قند»، «کَنْد» است. مانند: کندو در کندوی عسل. احتمال دارد نام شهر «کَندوله» در نزدیکی «میانراهان» در استان کرمانشاه و نیز واژۀ candy در انگلیسی به معنای «آب نبات» از «کند» گرفته شده باشد.

شاید واژۀ Candida در انگلیسی نیز از همین ریشه باشد. بدین جهت که نامزدهای انتخابات در گذشته در غرب، جامه­ای به سفیدی قند می­پوشیدند.

«حَلْواء» یا «حَلْـوَی» هر خوردنی­ای است که با شکر یا عسل ساخته شود. «حَلْوانیّ» از این ریشه است.

«سَـ» و «سَوفَ» دو حرف استقبال هستند که بر سر فعل مضارع می­ آیند. مشهور است که «سَـ» برای آیندۀ نزدیک و «سَوفَ» برای آیندۀ دور است؛ امّا این نکته قطعی و دقیق نیست.

ترجمۀ آیۀ ﴿کَلّا سَوفَ تَعلَمونَ ثُـمَّ کَلّا سَوفَ تَعلَمونَ﴾ این است:

نه چنین است، به زودی آگاه می­شوید. [1] سپس نه چنین است. به زودی آگاه می­شوید.

در قرآن ﴿ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ﴾ نیز آمده است. سوف تعلمون را می­توان به دو صورت معنا کرد:

به زودی می­دانید، خواهید دانست.

 

[1] ترجمۀ فولادوند

باز هم نه چنین است، زودا که بدانید.

ترجمۀ مجتبوی

باز چنین نیست [که مى‏پندارید]، به­زودى خواهید دانست.

ترجمۀ مشکینی

آرى چنین نیست، به­زودى (در روز جزا) خواهید دانست.

ترجمۀ بهرام پور

باز چنین نیست، [که مى‏پندارید] به زودى خواهید دانست.

ریشۀ نامگذاری (وجه تسمیه) «شُرطَة» چیست؟ نخستین کسی که نام شُرطة را بر دستگاه امنیّتی نهاد خلیفۀ اموی «عبدالملک بن مَروان» بود. در روزگار وی برای نخستین بار در نظام حکومتی دستگاه امنیّتی «شُرطة» بنیان نهاده شد و مأموران امنیّتی را با گذاشتن نواری پارچه ­ای که در عربی به آن «شَریط» می­ گویند از عامّۀ مردم متمایز می ­کردند و به دلیل همین نوار پارچه ­ای به آنها شُرطة گفتند. ضمناً «شُرطیّ» به معنای «یک پلیس» و «شُرطة» به معنای «مرکز پلیس» است.[1]

 

[1] إنّ أول مَن أطلَقَ اسمَ الشُّرطةِ على الجهازِ الأمنیِّ هوَ الخلیفةُ الأمویُّ عبد الملک بن مروان حیثُ تَمَّ فی عهده إنشاءُ الجهازِ الأمنی (الشرطة) لأوَّل مرَّة فی نظامِ الدَّولةِ وقد تقرّر تمییزُ رجال الأمن عَن عامَّةِ الناسِ بِوَضع علامةٍ خاصةٍ مِن شَریطٍ من القماش فوقَ ثَوب رجل الأمن. (و مِن ثَمَّ تَمَّتْ تَسمیَتُهُم بِرِجالِ الشُّرطة لِوجود هذا الشریط مِن القماش.)

واژۀ «عَین» معانی بسیار دارد؛ مانند:

چشم، چشمه، خورشید، پرتو خورشید، ساکنان شهر، اهل خانه، ارزنده، نفیس، عزّت، پرچم، دیده­بان، جاسوس، رئیس لشکر، پیشرو سپاه، بزرگ قوم، سرور، آقا، برگزیدۀ چیزی، گروه، ثروت، چشم زخم، انسان، مانند، ذات هر چیزی، نگهبان و ... امّا امروزه دو معنای چشم و چشمه غلبه دارد.

فرهنگستان زبان عربی برای ورزش­های گوناگون معادل­های عربی برگزیده است؛ مثال:

کَرَةُ الْقَدَم: فوتبال/ کُرَةُ السَّـلَّـة: بسکتبال/ الکُرَةُ الطّائِرة (کرة الطائرة): والیبال/ کُرَةُ الماء: واترپلو/ کُرَةُ الیَد: هندبال و ...

«مُهَندِس» از ریشۀ «هَندَسَـة» است.

هَندَسَة از واژۀ فارسی «اَندازه» گرفته و معرَّب شده است. (منبع: المنجد ذیل کلمه هندسة)

واژۀ «أَمام» در گویش عامیانۀ اطراف خلیج فارس «گِدّام» یا «جِدّام» و در کشورهای حوزۀ مدیترانه «ئِدّام» گفته می­شود که همان «قُدّام» در فصیح است.

اغلب «بقرة» را «گاو ماده» معنا می ­کنند؛ امّا «البَقَر» مطلق گاو و جمع آن أبقُر و أبقار و واحدش بَقرَة است. جمع بقرة، بقرات است.

جمع «دَواء» می­ شود «أدویـة»؛ امّا «أدویـه» در فارسی به معنای «ادویه­ جات» است و با کاربرد عربیِ آن فرق دارد. در زبان عربی معادل «ادویه ­جات» واژۀ «بَهارات» است.

در حقیقت کلمات عربی بسیاری در زبان فارسی به کار می­رود که در خودِ زبان عربی معنای دیگری دارند؛ مثال:

اُخت: خواهر(در فارسی صمیمی)، عُنُق: گردن(در فارسی اخمو)، ملّت: آیین(در فارسی معادل شَعب)، نبات: گیاه(در فارسی گونه ای شیرینی)

کلمات بسیاری نیز در فارسی دارای ریشه های عربی است بدون اینکه در عربی هیچ کاربردی داشته باشند؛ مثال:

بین المللی: الدُّوَلـیّ            اطّلاع ثانوی: إشعار آخَر                روابط عمومی: العِلاقاتُ العامَّة

حیاط: ساحَـة                  حیاط خلوت: الفِناءُ الخَلفی            عکّاس: مُصَوِّر

عکس العمل: رَدُّ الفعل     علاقه: هِوایَـة                              نظامی: عَسکَریّ

ظرف: وِعاء، إناء               شرایط: ظُروف                             استخدام: تَوظیف

غیرقابل جبران: لایُعَوَّض     مصرف: اِستِهلاک                           عوارض واردات: رُسومُ الاستیراد

مستقیماً: مُباشَرَةً              مستقیم: عَلَی طول                      

آفتابه پیوند (آب + تابه) است. ماهیتابه نیز پیوند (ماهی + تابه) است. تابه نام گونه ای ظرف است. پس آفابه یعنی ظرفِ آب و ماهیتابه نیز ظرفی است برای سرخ کردن ماهی در روغن که کم کم کاربرد آن گسترش یافته است.

آبتابه با گذر زمان آفتابه شده است.