نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

چندین نظر در بارۀ ریشۀ نام ارومیه وجود دارد و زبان­شناسان دربارۀ ریشه ­یابـیِ آن هم­سخنی و هم­ اندیشی نیستند.

  1. واژهٔ ارومیه از ترکیب دو واژۀ آشوری اور (شهر) + میه (آب) تشکیل شده‌ است. اور در زبان آشوری به معنای شهر است؛ اور در نام اورشلیم: شهر آشتی» نیز وجود دارد و میه به معنای آب است. (هم‌ریشه با ماء در عربی فصیح و مویه یا مای در عربی عامیانه) و اورمیه یا ارومیه در زبان آشوری به معنای «شهر آب» است. نام این شهر در آغازِ روزگار پهلوی به دلیل علاقۀ رضا شاه به این شهر به رضائیه تغییر نام داد و بعد از انقلاب اسلامی دوباره به نام ارومیه برگشت. اُرومی، اُرومیه، اُرْمیه، اورمیه و اُرم از دیگر نام‌های آن بوده است.
  2. برخی نام آن را برگرفته از شهر ارومچی ترکستان چین می­دانند که منطقی به نظر نـمی­رسد.
  3. برخی نیز ارومیه را از شهرهایی می­دانند که انوشیروان ساخته و می­گویند پس از آنکه سپاهیان ایران به فرماندهی انوشیروان وارد شامات (سوریه) شدند و شهر انطاکیه را گرفتند، انوشیروان دستور داد تا مردم آن شهر را به ایران کوچ داده و در این شهر اقامت دهند؛ سپس شهری به نام «ارومیه» ساخته شده و مردم انطاکیه در آن ساکن شدند؛ سپس نام «رومیه» کم­کم به ارومیه تبدیل شد.

ارکواز یکی از شهرهای استان ایلام و جایگاه یکجانشین شدن ایل ملکشاهی است. در گذشته ارکواز، ارکواز ملکشاهی، قلعه دره و قلعه درهٔ ملکشاهی نام داشت. در روزگار سلطان ملکشاه سلجوقی در این ناحیه ارگ نظامی بوده است. اَرکَواز آمیزه ­ای از «اَرک یا اَرگ+واز» است. ارگ (قلعه و بارو) + واز (پهناور)

در لغتنامۀ دهخدا دربارۀ معنای ارک آمده است: اَرگ یا اَرک قلعۀ کوچکی باشد که در میان قلعه ­ای بزرگ سازند. (برهان قاطع). دِز در دِز. قلعه . حصار

به ارگ اندرون باز دارم وِرا            به جز نیکویی پیش نارم وِرا            فردوسی

اَرسَن + گان: جای شایستۀ گِرد آمدن

نام نخستینِ این شهرستان «اَرسَنگان» بوده که از دو بخش «اَرسَن» به معنای «جای خوش آب و هوا» و «گان پسوند نسبت ساز» تشکیل شده و پس از حملۀ عرب به ارسنجان تغییر یافت.

صاحب فارسنامه ناصری می­نویسد : برای خوشیِ آب و هوا آن را «ارسنگان» گفتند یعنی «شایسته و سزاوارِ محفل» برای آنکه ارسن محفل و مجلس است و گان یعنی سزاوار و بعد از تصرّف عربی ارسنجان گفتند.

بسیاری از نام­های شهرهای ایران مُعَرَّب شده­اند؛ مانند آتورپاتگان که آذربایجان شده و زنگان که زنجان شده است.

شهر ارسک از توابع شهرستان بشرویه استان خراسان جنوبی است. ارسک تا سال ۱۳۸۹ روستا بود و در این سال شهر شد. دربارۀ ریشۀ نامگذاری آن کم پژوهش شده است.

واژهٔ ارسک جایی است که در میان دو رود قرار گرفته باشد. دلیل این نامگذاری این بوده که ارسک تا پیش از گسترش، در میان دو رودخانه فصلی «کال آخوند» و «کال قل‌آباد» قرار داشته‌است.

ارس نام رودخانۀ مرزی شمال غرب ایران است؛ ریشۀ آن از واژۀ اَرس به معنای اشک است؛ واژه­های «اَسر، اَرس، هَرس، خَرْس،هَسری ... » در گویش­های گوناگون ایرانی همگی به معنای اشک هستند.

اردهال آمیزه ­ای از «ارد» + «هر» یا «ارد» +«هار» و نامی باستانی است. «ارد» یعنی «مقدّس» که در نام­هایی مانند اردستان، اردکان، اردشیر، اردبیل نیز یافت می­شود. «هر» یا «هار» به معنای رشته کوه و کوه می­باشد اردهال یعنی کوه پاک و مقدس. «اردهار» با گذشت زمان «اردهال» شده است.

اردستان یکی از شهرهای استان اصفهان است. مردم آن در گویش محلّی از آن با نام­های ارسون، اردستون، ارسون، اسوم و اسون یاد می‌کنند. دربارۀ ریشه­یابـیِ نام اردستان هم­سخنی و هم­اندیشی نیست.

اردستان به معنای سرزمین مقدّس است. ارد در اردستان به معنای مقدّس است و در واژه­هایی مانند اردبیل، اردکان و اردشیر نیز یافت می­شود. پیش از اسلام آتشکده‌های بسیاری در این شهر بوده از جمله آتشکدۀ مهر اردشیر.

نام­های کهن آن ارگ‌دستان، ارگستان، ارد استان نوشته شده است.

نظریّات دیگری نیز دربارۀ ریشۀ نام اردستان وجود دارد؛ از آن جمله:

  1. برخی نیز نام اردستان را پیوندی از دو بخش «ارد» به معنی مرد خشمگین و «ستان» به معنای «جا» می­دانند و از آن به عنوان «سرزمین مردان غیور و خشمگین» یاد کرده‌اند.
  2. برخی نیز گویند: اردستان چون از شهرهای ساختۀ اردشیر دراز دست است، نام خود را از او بر گرفته‌ است. نام اردستان، در افسانه‌های فولکلوریک نیز آمده و از جمله بر پایۀ یکی از افسانه‌ها، اردستان جایگاه رستم دستان، جهان پهلوان باستانی بوده و در آغاز ارگ دستان نام داشته و سپس به ارگستان و سرانجام به اردستان تغییر یافته است. بر پایۀ این افسانه طایفۀ لیلاز که از طایفه‌های اردستان به شمار می‌آیند از تبار لیلاز، برادر رستم هستند.

دربارۀ ریشه­یابـیِ نام اردبیل هم­سخنی و هم­اندیشی نیست.

بیشتر زبان­شناسان و تاریخ­نویسان نام کهن شهر را «آرتاویل» و از ریشۀ اوستایی می‌دانند. این نام از پیوند دو واژۀ «آرتا» به‌ معنای مقدّس که در فارسی میانه تبدیل به «ارد» شده‌ و در نام­هایی مانند اردشیر، اردوان، اردستان و اردکان آمده ‌است و «ویل» تشکیل شده‌است. امروزه در مناطق تالش‌نشین استان، هنوز هم به اردبیل، «آردویل» می‌گویند که معنای «شهر مقدّس» را می‌دهد. در شهر کُردنشین «اَربیل» در کُردستان عِراق نیز همین واژۀ «بیل» به معنای شهر وجود دارد. اَربیل به معنای شهر آریاییان است. ( اَر + بیل ). در آثار نویسندگان کهن نام اردبیل به گونۀ (آرتاویت) ، (آرتاویل) ، (آردویل) و (اردبیل) نوشته شده است. فردوسی و یاقوت حَمَوی چون ساخت آن را به فیروز ساسانی نسبت داده­اند، مازان فیروز یا فیروزگرد نامیده­اند . دکتر سیّد احمدکسروی تبریزی زبان­شناس، اصل آن را «ارتاویل» و مرکّب از دو بخش «آرتا: مقدّس» و «ویل یا بیل: شهر» دانسته است و با این توجیه معنای آن «شهر مقدّس» می­باشد. این معروف­ترین و بهترین نظریّه است.

امّا نظریّات گوناگون دیگری نیز در ریشۀ نام این شهر وجود دارد که در پی یافتن ریشه­ای تُرکی یا تالشی برای آن است و هر دو گروه در درستی نظر خود پافشاری می­کنند و نظریۀ نخستین را درست نـمی­دانند.

  1. اردبیل یا ارده بئل از سه واژه «اَر» که در ترکی به معنای قهرمان و جنگجو و «دَه» ، «دا» یا «آدا» به معنی پدر و «بِئل» است. شوربیل (یاشورقان بئل به معنای کمره شوره زار)، بئلاساغون (پناهگاهی در کمره کوه) ، بئلداشی (سنگ دامنه کوه) ، بیله دره (بیله درق به معنای دماغه کوه) است؛ معنای کلّی «ارده بئل» در زبان ترکی «دامنه کوه پدر قهرمان» یا «سرزمین پدرقهرمان» است. ( به نقل از نشریّۀ آوای اردبیل شماره 54 – 11 اردیبهشت 1378 و با تلخیص )
  2. اردبیل در اصل ارآتابل (ار+ آتا + بل) است. «ار» یعنی «پهلوانی که هرگز شکست نخورده است.» و «آتا» یعنی «پدر»، ارآتا یعنی «پدر شوهر» و بل هم یعنی کمر میانه پس ارآتابل یعنی کمر و کوهپایه ارآتا.
  3. نظریّۀ دیگر اردبیل را واژه­ای تالشی می­داند. (برگرفته از سایتwww.taleshan.com نوشتۀ شهرام آزموده با تلخیص) از آنجا که اردبیل از گذشته­های دور جزو حوزۀ فرهنگی قوم تالش بوده و اینک نیز بسیاری از تالش زبانان در آن ساکن هستند و نام­های دیگری نیز در آنجا هستند که تالشی­اند به نظر می­رسد، باید در میان واژگان تالشی به دنبال معنای اردبیل بود. اهالی نـمین و عنبران و ده­ها روستای استان اردبیل هنوز تالشی زبان هستند. جالب­تر این که در میان واژه­های ترکی اهالی آنجا هنوز هم بسیاری از واژگان تالشی کاربرد دارد. همان­گونه که نام کوه سبلان (سَه یعنی سر + وَ یعنی برف = لون یعنی لانه) و سرعین (سَرین یعنی خُنک) تالشی است، می­توان به این نکته توجه نـمود که این نام نیز یک نامواژه تالشی است.

اردبیل از دو بخش ارد و بیل تشکیل شده است.

بیل در هیچ­یک از زبان­های ایرانی موجود در منطقه غیر از تالشی دیده نشده است. در تالشی دارای سه معناست:

1ـ در تالشی اسالـمی، بیل به معنای ژرف و صفت است. مثلاً می­گویند «اَ جِگا بیلَه.» یعنی «آن جا عمیق است.»

2ـ  برخی از قسمت­های رودخانه هم که نسبت به سایر جاها عمیق­تر است نیز بیل نامیده می­شوند.

3ـ معنای سوم این واژه را باید از میان نام­های این منطقه جست. نام­هایی چون «بیلی: نام یک آبادی» که از دو بخش «بیل» و «ی» تشکیل شده که «ی» برای کوچک­سازی به کار برده شده و به معنای کوچک است. پس بیلی یعنی بیل کوچک. «سیابیل: نام یکی از روستاهای اسالـم، همچنین نام روستایی در خوشابر» که از دو بخش سیا و بیل تشکیل شده. است؛ با دقّت در شکل ظاهری مناطقی که واژۀ بیل در نامشان وجود دارد، می­توان به یک همانندی پی برد؛ آن هم این که همۀ این جاها زمین­های هموار یا نسبتاً همواری هستند که اطرافشان را کوه فرا گرفته است. پس می­شود بیل را دشت معنا کرد. اکنون اگر بپذیریم که بیل در زبان تالشی به معنای دشت است، می­توان گفت که «سیابیل» یعنی دشت پُر از سنگ «س اَ بیل».

 بیلی هم به معنای دشت کوچک و اردبیل نیز به معنای دشتِ مقدّس است. دشت اردبیل در نزدیکی کوه سبلان قرار داشته و برای ایرانیان باستان جای مقدّسی بوده است.

  البتّه نام­های دیگری هم هستند که واژۀ بیل را می­توان در آنها دید؛ مثل بیلنَی (نام یکی از آبادی­های اسالـم) که در اصل «بیلی نَی» و به معنای »جلوی بیلی» بوده که با گذر زمان به صورت «بیلنَی» درآمده است و چون در بخش جلوی بیلی قرار دارد این گونه نامیده شده است. «بیلگا: نام یکی از آبادی­های کرگانرود تالش» که از دو واژۀ بیل و گا تشکیل شده که بیل یکی از معانی بیل را دارد. «بیلگا دول» که به معنای بخش­های عمیق­تر و ته دره بیلگا است؛ یعنی دولِ بیلگا.

نظریّۀ دیگر می­گوید در تالشی و تاتی به آبگیر «بیل» گفته می­شود و اردبیل به معنای «آبگیر مقدّس» است. این نظریّه نیز به نام­های تالشی که دارای واژۀ بیل هستند اشاره می­کند.

دربارۀ ریشه­یابـیِ نام اراک هم­سخنی و هم­اندیشی نیست.

اراک در گذشته سلطان‌آباد نام داشت. یکی از اهداف ساخت شهر، ایجاد جایگاهی نظامی و دژی جنگی در میان بخش­های آن بوده‌است؛ از این رو شهر یا دژ نو بنیاد را «قلعه سلطان آباد» نامیدند و پس از چندی واژۀ «قلعه» افتاد و این شهر سلطان آباد نامیده شد. در سده ­های آغازین اسلامی میان دو رودِ دجله و فرات را عراق نامیدند و سرزمین میانِ همدان، ری و اصفهان را عراق عجم نام نهادند. کم کم «سلطان آباد عراق» به شهر عراق تبدیل گردید. در همۀ اسناد تا سال ۱۳۱۷ خورشیدی که در دست است نام این شهر عراق بود. این شهر در دورۀ رضاشاه پهلوی اراک نام گرفت. در سال ۱۳۱۷ هنگام بهره ­برداری راه ­آهن سراسری ایران و اتّصال راه آهن شمال و جنوب بود که همۀ ایستگاه­های راه­آهن شمال تا جنوب را با نام شهرها و روستاهای کنار آنها نامگذاری نـمودند، که از آن سال نام این شهر از عراق به اراک تبدیل شد.

برای واژۀ «اراک» چند معنا برشمرده­اند؛ مانند: پایتخت، باغستان، نخلستان و شهرستان.

برخی نام «اراک» را برگرفته از «ایراک» که معرَّب آن «عراق» است، دانسته‌اند. در دوره اسلامی جغرافی ­نویسان مسلمان اراک را معرَّب و تبدیل به عراق کردند. ولایت اراک جایگاه پهناوری را در بر می­گرفت. جفرافی ­نویسان مسلمان سرزمین میان دو رود دجله و فرات را عراق عرب و استانهای کنونی اصفهان، اراک، همدان و شرق زاگرس را عراق عجم نامیدند.

اراک در لغتنامه های فارسی و عربی به معنای درخت مسواک آمده است؛ مثال:

درختی است که به چوب آن مسواک کنند. (مُنتَهی الارب).

درخت پیلو که از بیخ آن مسواک سازند. (غیاث اللغات).

از بیخ­ها و شاخ­های آن مسواک سازند و برگ­های آن به شتران چرانند و آنرا به هندی پیلو خوانند. (آنندراج ).

پروفسور هِرتسفلد آلمانی  اراک را شکل فارسی عراق و به معنای سرزمین هموار گرفته است.

حبیب‌الله نوبخت نویسندۀ کتاب دیوان دین، در بارۀ واژه‌ ارائک می‌نویسد:

«اَرائک جمع اَریکه است و اَریکه معرَّب است از کلمه‌ اراکه و اَراک درفارسی به معنای تخت پادشاهی است در مرتبۀ اول، به معنای پایتخت است در مرتبه‌ دوم و به معنای استانی است که پایتخت پادشاهان در اوست در مرتبه‌ سوم.»

اَصمَعی نام عراق را پارسی دانسته و به معنای باغستان و نخلستان گرفته است.

آیسک یکی از بخش­های شهرستان سرایان خراسان جنوبی است. نام این شهر برابر سخن بزرگان و سالخوردگان در آغاز «آیاس» بود. آیاس در فرهنگ مردم جنوب خراسان به معنای هوای صاف، روشن و پر­ستاره است. ایاس شهری بزرگ و آباد بود ولی بر پایۀ داستانـی که در کتاب تاریخ رَوضةُ الصفا به آن اشاره شده، نادرشاه افشار قلعۀ ایاس را ویران ساخت و اکنون ویرانه ­هایش به نام «کله کوب» معروف است. به همین دلیل ایاس کوچک شد و «ایاسک»، کوچک شدۀ «ایاس» جایگزین این نام شد و باگذشت زمان تبدیل به آیسک شد.