نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

آوَج شهری در استان قزوین است. در بسیاری از گویش­های ایرانـی «آو» به معنای «آب» است. آوج به معنای «جای پُر آب» است. ریشۀ آن «آوَگ» و «آوَه» بوده که تحت تأثیر عربی «آوَج» شده است.

نام «آوه» در کتاب جغرافیای بطلمیوسی قلوذی (حدود 150 میلادی) با تلفّظ یونانی اَباخینه (Abaxine) یا اَباکینه آمده است. گونۀ مادی یا پارسی باستان این نام در کتیبه داریوش هخامنشی در شهر باستانی شوش دو بار به عنوان آوَهَنَه (Avahanah) و در ادبیات ارمنی نیز آون (Avan) آمده است که بنا به نظر فرانسوا واولا (مکان یابی سرزمینهای عیلامی) آوان محلی در جنوب همدان در زاگرس می باشد.

نام برخی شهرها و آبادی­ها از نام پهلوانان گرفته شده است و «آوه» نیز از پهلوانان روزگار کیخسرو است. که در جنگ با افراسیاب حضور دارد. شاید نیز آوه برگرفته از نام این پهلوان است.

سوی آوه و سمنگان کرد روی                      که بودند شیران پرخاشجوی

آهوان روستایی در چهل کیلومتری سمنان است؛ گفته می­شود امام رضا (ع) هنگام سفر از مدینه به مرو در این جایگاه درنگ می‏کند و می­بیند که شکارچی ­ای آهوی ماده ‏ای را در بند انداخته و می­خواهد آن را بکشد. حضرت از دیدن پستان­های پرشیر آهو در می‏یابد که آهو بچه‏ هایی دارد که در اثر گرفتار شدن مادرشان بی‏شیر مانده ‏اند. بنابراین از شکارچی درخواست می‏کند که آن آهو را در راه خدا آزاد کندو آن جایگاه «آهوان» نامیده می‏شود.

 صاحب تحفة‏الرضویه می‏نویسد: هنگامی­که امام رضا (ع) به نزدیک دامغان که در حال حاضر به آهوان مشهور است رسید، آهویی چند به خدمت آن حضرت رسیدند و عرض کردند یا بنَ رسولِ الله‏ مخالفان قصد کشتن شما را دارند خوب است برگردید. آن حضرت فرمود: از اجل نتوان گریخت و برای آنها دعای خیر فرمود و بدین جهت آن محل را آهوان می‏گویند.

سخن دوم افسانه­ وار و عوامانه است و نـمی­تواند راست باشد. امّا نظر دوم تا اندازه­ای خردپسندانه ­تر می­نـماید.

در بارۀ ریشۀ نامگذاری آمل نظریّه­های گوناگونی وجود دارد:

  1. آمل از نام  قوم آمارد گرفته شده است. { آمارد !آمُــرد !آمُــل } آمل نام یکی از اقوام ساکن کرانه جنوبی دریای مازندران بوده‌است. نام آمل را دگرگون‌شده نام آمارد دانسته‌اند. واژه آمل که گونه دیگر آن آموی است، شاید از قبیله باستانی آمردها یا آماردها گرفته شده‌است. تاریخ­نویسان باستانی غربی نام این قبیله را مَردی (mardio) یا آمَردی (Amardio) آورده‌اند. آماردها قومی نیرومند و جنگجو بودند و سرزمین کنونی آمل را به عنوان مرکز خود برگزیدند و نام خود را بر آن نهادند و بعدها واژه «آماردها» با گذر زمان به آملد، آمرد و «آمل» تبدیل شد.

پورداود نوشته است: «آمیانوس Ammianus در حدود سال ۳۶۰ میلادی کتاب خود را نوشت؛ وی و چند تن دیگر در طی جغرافیا و تاریخ روزگار هخامنشیان و سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان از قومی به نام مَردوی Mardoi یا آمَردُی Amardoi نام می­برند که در کنارۀ دریای مازندران می‌زیستند و تیره‌ای از همین مردم در آسیای مرکزی، نزدیکی مرو رود جیحون (آمویه) بسر می‌بردند.»

  1. نظر دوم بیشتر شبیه افسانه است تا واقعیّت. از سرزمین دیلم دو برادر اشتاد و یزدان به سوی خاور راهی شده و در کنار رودخانۀ هرهز روستایی برای خود ساختند و در آنجا زندگی می­کردند که نخستین را اشتاد رستاق و دومی را یزدان رستاق نامیدند. پس از مدّتی اشتاد صاحب دختری شد که در زیبایی بی­مانند بو وقتی­که دختر به سنّ نوجوانی رسید، شبی به خواب پادشاه بلخ فیروز­شاه که تبرستان نیز از قلمرو پادشاهی او بود آمد و فیروزشاه در خواب شیفتۀ آن دختر شد. دگر روز فرمان داد به همۀ فرمانداران نامه بنویسند که اگر دختری را به نشانه­های داده شده یافتند، به دربار بلخ بفرستند و پاداش خوبی بگیرند. مدّت­ها گذشت و از دختر نشانی پیدا نشد، ناچار پادشاه جوان دانایی به نام مهرفیروز را برای یافتن آن دختر روانه ساخت. مهرفیروز بسیار تلاش کرد، ولی نشانی از دختر نیافت؛ پس از رنج بسیار در کنار رودخانه­ای در اهلم به دختری برخورد که دارای همان نشانه­ها بودد با دختر به خانه­اش رفت و از پدر دختر خواستگاری کرد که آنها با موافقت برادر بزرگ­تر یزدان به این امر خشنود شدند. مهرفیروز به وسیلۀ حاکم شهر توسان به پادشاه بلخ پیدا شدن دختر را خبر داد؛ پادشاه هدایا و جواهرات زیادی برای سفر دختر فرستاد و دختر را با احترام بسیار به بلخ بردند. پادشاه پس از دیدن دختر پی برد که او بسیار زیباست و همتا ندارد؛ پس از گفتگوی بسیار از دختر پرسید: چشمان زنان سرزمین شما خوب­تر و دهان آنان خوشبوتر و اندام نرم­تر است، دلیل چیست؟ دختر پاسخ داد: آنچه شاهنشاه جهان پرسیدند که چشمان شما چرا سیاه است؟ دلیل آن است که هر بامداد که برمی­خیزیم چشمان ما به سبزه­ها می افتد و نرمی بدن از آن است که در زمستان پارچه ابریشم و در تابستان کتان می­پوشیم و خوشی بوی دهان از آن است که گیاهی هست به نام مادر جوینه (ترخون و ریحون) که خورش غذای ماست. پادشاه گفت: ای دختر شاد باش و خواستۀ خویش را بیان کن. دختر گفت در سرزمین ما رودی است که هرهز (رودخانه هراز امروزی) نام دارد. خوب است به دستور پادشاه کنار آن رود شهری ساخته شود که آن را به نام من بگذارند. شاه دستور داد معماران رفتند و در آنجا شهری ساختند. نام اصلی جایی که خواستند شهر بسازند پای دشت بود، ولی چون فرستادن آب رودخانه به آنجا به دلیل بلندی نشدنی بود، به دستور دختر جای دیگر را برای این کار برگزیدند و شهر را در جایی که مانه یا آشیانه­سرا می­گفتند ساختند و برای دختر چندین کاخ ساختند و پیرامون آن را خندق کندند تا در برابر دشمن آسیب­پذیر نباشد و این شهر را به نام دختر که اسمش آمُــله بود نامیدند. با گذشت زمان آمله، آمل گردید.
  2. ابن اسفندیار یکی از تاریخ­نگاران می­نویسد که: آمُل در واژه تبری به معنی آموش می­باشد. ابن اسفندیار در تاریخ خود نوشته که معنای آمل، آموش است و در تبری آموش به معنی مرگ مبادا بود. چون آمل در منطقه­ ای سرسبز و جنگلی و خوش آب و هوا و پر از گل­های رنگارنگ ساخته شد آن را آمل یعنی (ترا هرگز مرگ مباد) نامیدند، از این روی نام با مسمّایی گردید.

آلاشْت یکی از شهرهای شهرستان سوادکوه استان مازندران و زادگاه رضاشاه پهلوی است؛ نام آلاشت در زبان محلّی به معنای آشیانۀ عقاب است. اصلِ آن «دال آشتیان» بوده که به «آلاشت» تبدیل شده است. ریشۀ نامگذاری آن نیز به دلیل وجود عقاب­های فراوان در کوه‌های بلند این منطقه است.

دالاهو درغرب کشور (دال+آهو) و اَلَموت (دال+آموت) نیز مانند آلاشت (دال یا ال + شت ) به همین گونه هستند. دالاهو یعنی کوه دارای آهو و عقاب

اَلَموت نیز یعنی (دال آموت: عقاب به من آموخت). این جمله از زبان حسن صبّاح است که با الهام از عقابی که بر این دژ فرود آمد؛ این مکان را یافت و پی برد که جای خوبی برای پایتخت اوست.

مردم آق قلا ترکمن هستند معنای آق قلا به ترکمنی دژ سفید است. نام این شهر برگرفته از قلعه­ای سفید است که در زمان فرمانروایی آل زیار در جای کنونی آق قلا ساخته شد و (اسپی دژ) نام گرفت. در زمان پهلوی نام آن پهلوی دژ شد. امّا پس از انقلاب اسلامی سال 1357 دوباره نام آق قلا بازگشت.

آق توقای یک روستای ترکمن­ نشین در شرق دریای مازندران است.

به فضاهای سبزی که در میدان­های باز کنارۀ برخی از رودها پدید می ­آید و دارای بوته، درختچه و درختان کوچک است، توقای گفته می­شود  و آق به معنای سفید است. روستای آق توقای از توابع مراوه تپه در شمال رود اترک است.

«آق امام» نام روستایی ترکمن­نشین و با جاذبۀ گردشگری در شرق دریای مازندران است. آق در زبان ترکمنی به معنای سفید و پاک است. بقعه مقدّس آق امام بر سر تپّه­ای در جنوب گنبد است. روستای نزدیک این تپّه نیز به آن نامیده شده است. در باور ترکمنان قرنگکی امام، قزل امام و آق امام سه برادر هستند؛ قرنگکی امام همان امامزاده یحیی بن زید در جنوب گنبد است و قزل امام در قارری قالاری ترکمنستان به خاک سپرده شده است. بقعۀ آق امام را مقبره امامزاده محمّد بن زید می­دانند.

آغاجَری، آقاجَری (آغاجْ اَری) ایلی ترک تبار، ساکن اطراف بهبهان هستند.  آغاجری پیوندی از دو واژۀ ترکی «آغاج» به معنای «درخت» و «اَر» به معنای «مرد» است که به معنای «مرد بیشه» است. گروهی از ترکان در پی چیرگی سپاه خونریز مغول زادگاه خود را که نزدیک رود سیحون بود ترک گفته و رهسپار ایران و جاهای دیگر شدند. گروهی از اینان به شمال خوزستان کوچیدند و نام آغاجری از نام اینان برگرفته شده است. با گذشت زمان این ترکان مهاجر در میان عشایر دیگر پخش شدند.

آغاجری نام روستایی در آذربایجان­شرقی نیز هست.

در ریشه­یابی نام آشتیان چندین سخن گوناگون وجود دارد:

  1. گروهی گویند: واژه آشتیان نـمایانگر پرستشگاه و قربانگاه است و پیوند «آ + یَشت + یـ + ان» است؛ «یَشت» به معنای پرستش، قربانی، دعا و سرود مذهبی، «یـ» حرف میانجی برای سادگی تلفّظ و «ان» پسوند نسبت است. یَشت واژه­ای است اوستایی از ریشۀ «یسنا» به معنای ستایش، نیایش، پرستش و قربانی کردن.؛ وجود آتشکده­های بسیار در این منطقه که مهم­ترین آنها آتشکدۀ وره بوده است؛ نشان می­دهد که این شهر در گذشته پرستشگاه و جایگاه قربانی بوده است. تاریخ این شهرستان به پیش از اسلام می­رسد و تا سدۀ هشتم هجری این منطقه بخشی از استان کوهستان (جِبال) بود که عراق عَجَم نامیده می­شد.
  2. گروهی گویند: شهر آشتیان در آغاز اَبْـرَشْتِـگان نام داشت، سپس تحت تأثیر عربـی اَبْرَشْتِجان نام گرفت؛ همین نام بعدها به صورت آشتیان درآمد. نام ناحیه‌ای که آشتیان در آن قرار دارد در قدیم وَرَه (وَرَّه) بوده‌است.

سخن نخست درست­تر و خِرد­پسندانه­تر می­نـماید.

آسمان‌آباد شهری در استان ایلام است. آب و هوای آن معتدل کوهستانی است. اطراف منطقه را کوه‌ها گرفته­ اند و چشم­ انداز زیبایی ساخته ­اند. آسمان در این شهر زیبا دیده می­شود و نام آسمان ­آباد برازندۀ آن است.