نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

این شهر در گذشته کوچان نامیده می‌شد. کوچان یعنی جایگاه کوچ­ها. کوچ از ساکنان قدیمی گیلان به شمار می‌روند و در بسیاری از متون باستانی نامشان با بلوچ­ها آمده است؛ بلوچ­ها در سده­های دوم و سوم هجری از گیلان کوچیده و به جنوب شرقی ایران رفتند و به منطقۀ جلگه‌ای و دو سوی سپیدرود آمدند و گروهی در کوچسفهان امروز و گروهی دیگر در آستانه امروز یا کوچان پیشین ساکن شدند و نام خود را بر این دو ناحیه نهادند و پس از تدفین پیکر سیّد جلال‌الدین اشرف که نوشته­اند پسر امام موسی کاظم (ع) بوده در این شهر، نام آن به آستانه اشرفیه تبدیل شد.

آستارا بندری زیبا در استان گیلان است.

چند نظر در بارۀ ریشۀ نام آستارا هست که نخستین آنها منطقی­تر و معروف­تر است.

  1. دراین منطقه مردابها بسیاری بود و کاروان­هایی که از آنجا می­گذشتند باید آهسته از آن می­گذشتند و آن منطقه را «آسته رو» یا «آهسته رو» خواندند که کم­کم به «آستارا» تبدیل شد. نام «اوسته رو» یا «هوسته رو» تالشی با گذر زمان تبدیل به آستارا شده ‌است.
  2. برخی گویند: در این منطقه ابر بسیار است و مردم در شب با دیدن ستاره­ها به هم با عبارت «آی ستاره» خبر می­دادند.
  3. آستارا از پیوند واژه­های تالشی «اُ : آب» + «ستو : ساحل» + راو : راه» ساخته شده است و معنای آن «راهی در کنار آب» است. کاربرد این نام نیز وجود جادّه­ای باریک در ساحل منطقه پیش از ایجاد جادّه­های کنونی است.
  4. نام آستارا از نام استر Ester نام دختر یهودی و همسر شاهزاده کیخسرو اخذ شده است.
  5. آستارا از واژه «استر رو» به معنای «گذر با اِستَر» است و دلیل آن بسیاریِ گذر از این منطقه با استر بوده است.

 

آستارا در کتاب حُدودُ العالَم (نوشته 372 هجری قمری) به شکل استراب نوشته شده است.

بیشتر نویسندگان بعدی مانند علی بن شمس الدین بن حاجی حسین لاهیجی و عبدالفتاح فومنی و میرخواند، نام این شهر را آستارا نوشته­اند. از نظر تاریخی قدیمی­ترین تاریخ­نویسی که از آستارا نام برده‌است «ظهیرالدین مرعشی» است. وی در کتاب گلستان و دیلمستان سه بار این محل را به نام «آستارا» و یک بار به نام«آستاره» آورده‌است.

حمدالله مستوفی در نزهةالقلوب (نوشته ۷۳۰ هجری قمری) می نویسد: گیلان از اقلیم چهارم است و در کنار دریای مازندران قرار دارد. اسپهبد (آستارا) شهری متوسّط است و حاصلش غلّه، برنج و میوه می­باشد.

تنها در«صریح الملک» که دربارۀ موقوفات مزار شیخ صفی­الدین اردبیلی است، این نام به شکل­های اصطاراب و استاره دیده می‌شود که دو صورت نخست با شکل نام بُرده در حُدودُ العالَم نزدیک است.

شهر آسارا از توابع شهرستان کرج در استان البرز است. در پاره­ای گویش­های ایرانی آسارا یا آسارَه به معنای ستاره است.

آزادشهر یکی از شهرهای استان گلستان است.

نام پیشین این شهر «قَره تکن» به زبان ترکی است. قره یعنی سیاه و تکن یعنی تلو. در زمان رضاشاه پهلوی نام این شهر را «شاه‌پسند» نهادند؛ گفته می‌شود هنگامی­که رضاشاه از این منطقۀ زیبا می­گذشته دستور می­دهد یک پاسگاه ژاندارمری را که اکنون در میدان مرکزی شهر است ساخته شود و از این پس این شهر را شاه­پسند نامیدند. پس از انقلاب اسلامی سال 1357 نام این شهر به آزادشهر تغییر یافت. آزادشهر همان­گون که از آن پیداست به معنای شهرِ آزاد است.

آرین ­شهر در استان خراسان جنوبی است. این شهر در بخش سده از توابع شهرستان قائنات قرار دارد.

نام پیشین این شهر سده بوده که بعد از تصمیم هیئت دولت مبنی بر تغییر روستا به شهر نام آن به آرین شهر تغییر یافت. آرین ­شهر یعنی شهر آریاییان، شهر نژادگان، شهر نجیبان.

پس از ویرانی شهر باستانی سیلک (بخشی از کاشان) در اثر رویدادهای گوناگون، آبادی­های کوچک و بزرگی به صورت دژ و حصار پدید آمد و جایگاه بزرگی به نام چهل حصاران (کاشان) نامیده شد، سپس هر یک از دژها به مناسبتی نامگذاری شد. دربارۀ ریشۀ نامگذاری این منطقه هم­سخنی و هم­اندیشی نیست.

  1. شاید اصل واژه «آران» از«آریَن یا آریان: آریا» و به معنای جایگاه نجیبان باشد.
  2. نام«بیدگُل» در نگاه نخست پیوند «بید + گُل» است. پس این گونه می­نـماید که در گذشته بید و گُل در اینجا بسیار بوده است، امّا در این منطقه چندان گُل وجود ندارد.
  3. برخی «بیدگل» را دگرگون شده (ویگل: شهری باستانی در کنار شهر قدیمی هراسکان) و (بی گل) می­دانند.
  4. مردمان این شهر از قوم کاس یا کاسپین هستند که از قفقاز در غرب دریای مازندران به داخل ایران مرکزی کوچ کرده‌اند. شاید آران از آلان به معنای کاشانه و لانه گرفته شده باشد. نام کاشان و قزوین نیز از نام این قوم کاسپین‌ها گرفته شده است. در لغتنامه دهخدا آمده است که: آلان نام مملکت و قومی به نزدیکی ارمینیه مشتمل بر قراء کثیره.

           ستیزنده روسی زآلان و ارگ            شبیخون درآورد همچون تگرگ     (نظامی)

  1. شاید این مردم از لشکریانی به نام «آران بد» در قفقاز بوده­اند که نام آران و بیدگل از این اسم گرفته شده است.
  2. برخی نیز گویند که آران نام بنیانگذار شهر یعنی «آران بن قاسان» است که کاشان از قاسان گرفته شده است.

آرادان: نگهبانان دین

آرادان یا اَرادان در استان سمنان است؛ زبان مردم فارسی است، ولی محلّه شمال­غرب شهر به زبان دیلمی سخن می­گویند؛ آراد نام فرشته­ای است موکّل بر دین و تدبیر کارها و مصالحی که به روز آراد متعلّق است؛ روز بیست وپنجم از هر ماه خورشیدی که آن را ارد نیز گویند و در این روز نو بریدن و نو پوشیدن را نیک و سفر و جابجا شدن را شوم بر می­شمردند.

آذَرشَهر (توفارقان یا دِهْخوارْقان) از شهرهای استان آذربایجان شرقی است.

نام کهن آذرشهر «دهخوارقان» بود که در دورهٔ پهلوی در سال 1316 آذرشهر شد. آذرشهر یعنی شهر آذری­ها، شهر آذر یا آتش.

آذرشهر یکی از شهرهای تاریخی آذربایجان است که در کتاب­های کهن نام آن را «ده نخوارگان» و «ده نخیرجان» نوشته‌اند و در کتاب‌های جغرافی قدیم به شکل «داخَرَّقان» و «دخارقان» نیز در آمده است.

یاقوت حَمَوی از این شهر با عنوان «دِه‌نَخیرجان» یاد کرده‌است.

آذربایجان در زمان مادها بخشی از ماد خُرد به شمار می­آمد. پس از شکست هخامنشیان از یونانیان «آتروپاتکان» نامیده شد که کلمۀ «آذربایجان» از آن ریشه می­گیرد. به قول «اِسْترابو» جغرافی­نویس یونانی چون اسکندر مقدونی بر ایران دست یافت، سرداری به نام «آتورپات» برخاست و نگذاشت شمال غرب ایران به دست یونانیان بیفتد، از آن پس ماد خُرد به افتخار این سردار «آتورپاتکان» یا «آتورپاتگان» نامیده شد. (جغرافیای تاریخی شهرها، عبدالحسین نهیچری، صفحه 281)

آتور یعنی آتش، پات یا پای به معنای پاییدن (نگهبانی) و کان پسوند مکان است. (گان نشانۀ صفت نسبی است.)

آتورپات یا آتروپات ساتراپ (استاندار) ایرانی بود که به فرماندهی سپاهیانش به سپاه اسکندر مقدونی اجازه نداد شمال غرب ایران یعنی «مادِ خُرد» را تصرّف کنند.

نام آذربایجان بر بخش شمالی رود ارس پیشینۀ تاریخی ندارد و هیچ­گاه بالا و پایین رود ارس یک نام نداشته است. این نام در سال ۱۹۱۷ و طی کنگره حزب مساوات جایگزین نام اصلی و تاریخی قفقاز، اران شد. برای نـمونه در هیچ یک از پیمان‌نامه‌های ترکمنچای و گلستان به بخش شمالی رود ارس نام آذربایجان داده نشده است.

در شاهنامۀ فردوسی آمده که در روزگار کیانیان، آذربایجان را به نام آتشکدۀ بزرگ و مقدّس «‌آذرگشسب»‌ می‌خواندند.

چنین گفت خسـرو به کاوس شـاه                که جز کردگار از که جویـیم راه

بدو گفت ما هم‌چنین با دو اسب                بـتــازیـم تا خـاک آذرگُـشَـسـب

 سر و تـن بـشوییـم با پا و دست                 چنان چون بود مرد یزدان­پرست

دیاکونف دربارۀ ریشۀ نام آذربایجان نوشته است: «‌این نظر بسیار شایع است که آتروپات «شخص» نیست و لقب کاهنی است که در ماد حکومت می کرده است و اشتقاق این کلمه «نگهبان آتش» چنین تعبیری را اجازه می دهد.»

برخی نیز می­گویند در روزگار شاهنشاهی مادها و پس از آن در زمان هخامنشیان، مغان افزون بر سمت پاسداری از آتش مقدس، شغل استانداری آذربایجان را هم برعهده داشتند. این لقب تا زمان حمله اسکندر لقب استانداران بود.

اما آخرین ساتراپ (استاندار) هخامنشی برای جلوگیری از ورود یونانیان به سرزمین آتش مقدس و حفظ حرمت استان آذرگشسب خود را نه استاندار، بلکه پاسدار آتش مقدس یعنی «‌آتروپاتن» خواند و از آن پس عنوان و لقب او «‌آتروپاتن» به صورت نام این استان درآمد.

دکتر سیّداحمد کسروی تبریزی زبان­شناس نیز ضمن بررسی نام «آتروپات» واژه «‌اتور» را همان آذر یا آتش و واژه «‌پات» را که بعدها به صورت «‌پاد» و «‌باد» درآمد به معنای «‌نگهبان» دانسته است. این نام تا پایان عصر ساسانی در ایـران رایج بوده است. چنان­که یکی از موبدان سرشناس «‌آذرباد ماراسپندان» یا «‌آذرباد مهراسپندان» نام داشته است.

 در زبان فارسی آتورپات به صورت‌های، آذرآبادگان، آذربایگان و آذربایجان آمده است. چنانکه فردوسی نیز «‌آذر آبادگان» به کار برده است:

 به یک ماه در آذر آبــادگــان                    ببودند شاهان و آزادگان

وز آن جایگه لشکر اندر کشید                   سوی آذر آبادگان برکشید

در کتاب‌های عربی نیز آذربایجان و آذربیجان به کار برده شده است.

آبیِک شهری است در بخش مرکزی شهرستان آبیک استان قزوین ایران است.

در گذشته خوبـیِ آب آن زبانزد مردم بوده و آبِ یک (آبیک) نامیده شده یعنی آبِ آن یک (تک ، بی مانند) است.