نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

نام‌شناسی و ریشۀ واژه‌ها

این مطالب بخشی از کتاب دانشنامۀ نام‌ها و واژه‌ها نوشته اینجانب است. با ذکر منبع استفاده از این مطالب بدون اشکال است.

اشکنان از شهرهای کهن استان فارس است. در ایران باستان فرماندهان اشکانی در این شهر حکومت داشتند. در کتاب مُنتخب التواریخ لارستان آمده است: «اشکنان قریه­ای است از آثار هوشنگ که به جهت اشک اوّل که اوّلین سلطان اشکانیان بوده ساخته بودی و هم اسم آن قریه به نام اشک اوّل خواندی.» و در سرودۀ شاعر زیباسخن «صحبت لاری» آمده است:

مقام امن و ایـمـان اَشکنان است    نـژاد اَشکنـــان زاشکــــانیـان است  

سه دانــــا کـــدخدا دارد نکوکار    که هر یک رشک میر اصفهان است  

در برخی نوشته ­ها اَشکَنان با کسر الف نوشته شده است.

اشکنان در گذشته سودابگرد، سودابه­گرد و سوداوه گِرد نیز نامیده شده است؛ گِرد در زبان پارسی به معنای شهر و سودابه نام یکی از شاهزادگان ساسانی است که به نوشتۀ منتخب التّواریخ، پس از گریختن از فرمانروای شبانکاره به سوی جنوب می­آید و در نزدیکی اشکنان بدرود زندگی می­گوید و فرزندان وی در اشکنان ساکن می­شوند و نام شهر را به یاد نام مادرشان، به سودابه گرد به معنای شهر سودابه تغییر می­دهند. بازماندۀ سودابگرد در یک کیلومتری شمال شهر وجود دارد.

برخی «سودابگرد» را به «شهر آب گرفته» معنا کرده­اند.

اشکذر یکی از شهرهای استان یزد است؛ گفته می­شود ساختِ شهر اشکذر به­دست «اشکین زال» یا «اشک فرزند زال» از شاهان اشکانی است؛ امّا دربارۀ بخش دوم نام اشکذر یعنی «ذَر» گفته شده «اشک فرزند زال» همسری به­نام «آذر» داشته و «ذر» کوتاه شدۀ آذر است.

اِشتِهارد یکی از شهرهای استان البرز و از شهرهای باستانی ایران است. زبان مردم اشتهارد تاتی است که بازماندۀ زبان کهن ماد یا زبان آذری است. دربارۀ ریشۀ نام آن کم پژوهش شده است و نظریّات گوناگونی وجود دارد:

  1. نام اشتهارد آمیزه­ای از دو بخش «اشته» و «ارد» است؛ در زبان تاتی اشتهارد، اِشْتَ یعنی ایستادن و ارد در زبان پهلوی یعنی مقدس؛ مانند اردکان: معدن مقدّس، اردستان: سرزمین مقدّس، اردشیر: شهریار مقدّس، اردبیل: شهر مقدّس. اشتهارد ایستگاه یا سکونتگاه مقدّس است.
  2.  نام اشتهارد در اصل «اشترده» بوده که گونه­ای از واژۀ «استرده» است و «سترده» به معنای صاف و هموار و بی­درخت است. مردم اشتهارد بیشتر نام شهرشان را «اشتارد» تلفظ می‌کنند.
  3. نام اشتهارد یا اشتارد باید آمیزه­ای باشد از اشتار که در پهلوی به معنای خنجر است و حرف «د» که کوتاه شدۀ ده‌ است. یعنی روستایی که جای ساخت خنجر است.

جالب است که در زبان آلمانی واژۀ Echt hart به معنای «واقعا دشوار» است. البتّه ربطی به اشتهارد ندارد.

اشترینان از شهرهای استان لرستان است. دربارۀ ریشۀ نامگذاری­اش سخنان گوناگون گفته شده است:

  1. شاید در اصل اُشتُربان یا نامی شبیه به همین و از کاروانسراهای روزگار کهن لرستان بوده است.
  2. ازآنجاکه اشترینان محصول کشاورزی بسیاری داشته، مبادلۀ پایاپای در آن صورت می­گرفته است و گوسفند، استر و الاغ را با گندم را عوض می‌کردند. از این روی به این منطقه «اُشتُر به نان» گفتند که کم­کم اشترینان شد.

پژوهشگران اُسکو یا اُسکویه را با شهر اوشکایای کهن یکی می­دانند. از نوشته­های آشوری بر می­آید که اوشکایا شهری دارای قلعه و در دامنۀ کوه سهند بوده است. حمدلله مُستوفی در سدۀ هشتم اسکویه یا اسکو را یکی از روستاهای بزرگ ناحیه باویل رود دانسته است.

بر پایۀ سنگنبشتۀ شاه آشور «سارگُن دوم» در حملۀ او به «اورارتو»، «اوشکایا» بدون جنگ به تصرّف آشور درآمد و با چند روستای پیرامون آن آتش زده شد. دربارۀ ریشۀ نام آن پژوهش کم انجام شده است و به راستی پیدا نیست ریشه­اش چیست و نظریّات گوناگونی درباره­اش گفته می­شود:

  1. اوش یا اوچ در زبان ترکی به معنای سه و کایا طا قایا به معنای تخته سنگ است. پس اُسکو یعنی سه تخته سنگ.
  2. اوست یا اوس که در تلفّظ فارسی اُس گفته شده است به معنای بالاست و کوی همان کوی و برزن است؛ پس اوس کوی یعنی محلّۀ بالا.

اِسفَرایِن یعنی سپهر آیین یا آیین آسمانی

شکل­های گوناگون اسفراین در گذر تاریخ چنین است: «اسفراین، اسفرایین، سبراین، اسپرآیین، اسبراین، سپهرآیین و زابراین»

دربارۀ ریشه­یابـیِ نام اسفراین هم­سخنی و هم­اندیشی نیست.

  1. ریشۀ نام اسفراین، سپهرآیین است. اسفراین، پیوند دو واژۀ «سپهر» به معنای آسمان و «آیین» به معنای رسم و روش است؛ «سپهر­آیین» یعنی روش آسمانی و یا آیین آسمانی که در طول زمان به اسفراین تبدیل شده است.
  2. برخی گویند این شهر را اسفندیار ساخته است و به دلیل نسبت دادن به سازنده­اش آن را اسفراین نامیده­اند؛ این نظر بر اساس اساطیر است.
  3. ابوالقاسم بیهقی می­گوید: اصل این اسم اسپرایین بوده، مرکّب از «اسپر» به معنای سپر و «آیین» به معنای رسم و عادت. گویا در گذشته اهالی آن پیوسته با سپر گردش می­کرده­اند، بنابراین چنین نامیده شده است.

در گذشته این شهر را به شکل اِصطَهبانات می­نوشتند که در ۱۳۵۳ خورشیدی به استهبان تغییر کرد. استهبان به نام­های دیگری مانند اِصبَهبَذات، اِصطَبهان، اِصطَهبانات، اِستَنبات، سَوُنات، صابونات و استهبان خوانده شده است. در فارسنامه ناصری آمده است که نام این شهر اِستَهبانات بوده که پس از چیرگی عرب به اصطهبانات تغییر یافته‌است. حُدودُ العالَم با استناد از الْمَسالک و الْمَمالک اِصطخری شهر را اصطَهبان و همچنین اِصطَهجان می‌نامد، ابن بلخی در فارسنامه خود به اِصطهبان اشاره دارد ولی نُزهةالقلوب آن را اصطهبانان ذکر می‌کند، ابن حَوقَل و مقدّسی نیز در کتب خود اصطهبانات را آورده‌اند. مردم این شهر، استهبان را صابونات نیز می‌نامند. دربارۀ ریشۀ نام استهبان سخنان گوناگونی وجود دارد:

  1. استهبان واژه­ای پهلوی و آمیزه­ای از «سته + بان» به معنای نگهبان شهر است.
  2. ریشۀ استهبان از واژۀ پهلوی (اِسته، اَسته، هسته + بان) که بخش نخست به معنای انگور و بخش دوم به معنای نگاهدارنده یا نگاهبان است. روی هم به معنای انگورستان است.
  3. اگر «سته» را «اَستَه» بخوانیم واژه­ای پهلوی خواهد بود به معنای بدن و استخوان که به صورت «هسته» نیز به­کار می­رود.
  4. ریشۀ نام اِسْفِدِن
  5. اِسْفِدِن شهری است در استان خراسان جنوبی از توابع شهرستان قائنات. اِسفِدِن برگرفته از «اِسفید دِه» یا «اِسپید دِه» است. اسفدن یعنی روستای سفید.
  6. حمدالله مُستوفی دربارۀ اسفدن در کتاب خود این گونه می­نویسد: «بلاد قُهِستان نیمروز و زابلستان را ولایتی است به نام زیرکوه که آن را سه قَصَبه است یکی را اسفدن یکی را شاهرخت و دیگری را آبیز گویند.»

اِژیه یکی از شهرهای استان اصفهان است. اژیه در اصل «ژی» به معنای تالاب، آبگیر و زمین گود بوده و معرَّب آن «جی» است که هنوز در زبان محلّی مردم شرق اصفهان باهر دو نام «ژی ،‌ جی» گفته می­شود.

در بارۀ ریشۀ نام شهر اَزنا چند نظر وجود دارد:

  1. در برخی کتب تاریخی صفویّه از واژۀ «ازناور» برای نامیدن بزرگان گرجستانی استفاده شده است. از آنجا که در روزگار صفویّه گروهی از مردم گرجستان به مناطق مختلف ایران از جمله همین سرزمین کوچانده شده­اند، شاید «ازنا» از واژۀ «ازناور» برگرفته شده باشد. ازناور به معنای دلیر، پهلوان و بزرگ قوم است. شایان ذکر است که بسیاری از گرجیان زبان مادری خود را فراموش کرده­اند، امّا هنوز در جاهایی مانند فریدن اصفهان گرجی زبانان وجود دارند. در آثار تاریخی و جغرافیایی از این شهر به نام­های ازن، ازنا، ازناوه و ازناو یاد شده است. «حمدالله مُستوفـی» در کتاب «نُزهَةُ القُلوب» در شرح ایالت عراق عجم، افزون بر ازناوه از آن به نام­های ارباوه، ارماوه و ارناده نیز یاد کرده است.
  2. از آنجا که در روزگار باستان تـمدّن­ها در کنار آب­ها بوده­اند، برخی بر این باورند که از دیرباز نام برخی از روستاها و شهرها با آب و روش بهره­برداری از آن بستگی داشته است؛ از این رو «ازناو» که کم­کم «ازنا» شده از دو پاره است؛ «از» حرف اضافه و "ناو" به معنای دره­ای است که رودی از میان آن بگذرد و یا رودخانه­ای که از میان دشت و یا دو کوه بگذرد. معنای بخش نخستِ واژه یعنی «اَز» به درستی آشکار نیست. «ناو» در پارسی و اصطلاح محلّی چوبی را گویند که میانِ آن را تهی کرده و به صورت شیار و ناودان درآورده و برای گذراندن آب از مسیر آبی دیگر قرار می­دهند و از راه این ناو از روان شدن آب زیاد به زمین دیگر خودداری می­کنند؛ یا اینکه چوب و یا سنگی را سه و یا شش شیار می­زنند که هر شیار و قسمت را یک ناو می­گویند.

نام «دجله» در سنگنبشتۀ داریوش هخامنشی در بیستون، «تیگره» به معنای تیز و تند و سرکش آمده است. یونانیان آن را «تیگریس» کرده­اند. در انگلیسی و فرانسوی دجله را «tigre» می­گویند. در بابِلی «دیجلة» و در عربی «دِجْلَة» شد.

در روزگار ساسانیان «تیگرَه» را که واژۀ پارسی باستان است، به زبان پهلوی ترجمه کرده و آن را «اروند رود» نامیدند. واژۀ اروند همان معنای تیگره را دارد و از آن مفهوم تند و تیز و سرکش برمی‌آید. اروند دارای ریشه و بن اوستایی است و در اوستا به صورت «ائوروت» آمده و از ریشۀ «ائورو» به معنای سرکش و تند و تیز و پسوند «وت» یا «ونت» به معنای دارنده است و روی هم معنای «دارندۀ تندی و تیزی و سرکشی» است. در شاهنامه فردوسی از «اروند رود» به جای «دجله» نام برده شده است.

در جهان‌نامۀ محمّد بن نجیب بکران، از این رود به نام «زورآو» یاد شده است. زورآو آمیزه­ای از دو واژۀ فارسی «زور» به معنای نیرو و «آو» به معنای آب است و روی هم به معنای «آب زورمند» است و نشانگر این است که اروند به معنای تند و تیز و سرکش است.

در برخی از کتاب‌ها، بخشی از اروندرود «دجلة العورا» خوانده‌اند که می­پندارند عربی و به معنای «دجله یک چشم» است. عَوراء مؤنّث أَعْوَر یعنی یک­چشم. در حقیقت عَوراء شکل عربی شدۀ «اوراه» به معنای «آب­راه» است. ایرانیان این بخش پرآب را «دجله اوراه» نامیده بودند یعنی «دجلۀ قابل کشتیرانی» و در عربی «اوراه» معرَّب شد.